خلاصه رمان :
سایه دیوانهوار به شوهرش ایمان علاقهداره اما با یک اتفاق میفهمه همه چیز یک دروغ بزرگ بوده. با این وجود سایه سعی داره زندگی مشترکش رو حفظ کنه ولی با مرگ ایمان و حکم اعدام سایه همه چیز در طی یک هفته بهم ریزه
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تاریکترین سایه - پارت 117
زندگی سخت نیست، تلخ نیست! همچون نت های موسیقی، بالا و پایین دارد. گاهی آرام و دل نواز و گاهی سخت و خشن گاهی شاد و رقص آور گاهی پر از غم! زندگی شیرینست باید احساسش کرد! زندگی هیچ وقت به شکلی که من میخواستم پیش نرفت.ازدواج من با حامد هیچ شباهتی با ازدواج سابقم داشت.از علاقه بیمارگونه من به ...
بروزرسانی در : ۸۳۰ روز پیش
-
رمان تاریکترین سایه - پارت 116
حرفش مرا به شدت به فکر فرو برد.نفس عمیقی کشیدم: -حالا چی میشه؟با وجود فرشته و افسون چه بلایی قراره سرم بیاد؟ نگاهی به حیاط روبهرویمان انداخت.سرش را به پشتی مبل تکیه داد و گفت: -نمیدونم…تنها چیزی که الان میخوام ،اینکه بقیه زندگیم با تو بگذرونم. نتوانستم از کش آمدن لبم جلوگیری کنم.با وجود تر...
بروزرسانی در : ۸۴۵ روز پیش
-
رمان تاریکترین سایه - پارت 115
پشت فرمان ماشین نشستم، بیش از قبل در تصمیمی که گرفتم مصمم شده بودم. شیشه سمت راننده را پایین کشیدم و هر آنچه که افسون برای کمک به من داده بود را از پنجره ماشین بیرون انداختم.باید به زودی از شر این ماشین هم خلاص میشدم. رادیو را روشن کردم تا کمتر احساس تنهایی کنم.کمربندم را بستم و سوئیچ را چرخاند...
بروزرسانی در : ۸۵۹ روز پیش
-
رمان تاریکترین سایه - پارت 114
چارهای برایم نمانده وگرنه خاطر بار قبل هنوز در سرم زنده بود. با اینکه پیش از ورودم به داخل مغازه دقت کرده بودم تا فروشنده زن باشد.دست و دلم میلرزید .در نگاهش تردید را خواندم.با صدای لرزانم گفتم: -خواهش میکنم من..من واقعا تصادف بدی داشتم و نیاز به کمک دارم . گوشی مغازه را جلوی رویم گذاشت.گفت...
بروزرسانی در : ۸۶۸ روز پیش
هلنا
در پارت 1120وای پس حامد راست میگفت
۷ ماه پیشهلنا
در پارت 1070وای چقدر بدد
۷ ماه پیشهلنا
در پارت 820چقدر گوگولیه حامد
۷ ماه پیشهلنا
در پارت 700احساس میکنم تقصیر آریا و فرشته هست
۷ ماه پیشپری
در پارت 31چقدر نامرد با وجوده شنیدنه حرفاش سایه چرا باز یجوری برخورد کرد مثله اینکه بهم زنگ نزدی نگفتی شام خوردی نمیدونم میخواست معلوم نکنه فهمیده جریانو یا واقعا عاشقی ادمو کور میکنه
۸ ماه پیشافرا
در پارت 30از بدبختیه
۸ ماه پیشپری
در پارت 40بیچاره چقدر تنهایی زجر اوره که انسان حاضره پیه هر چیزیو به تنش بماله تا حسش نکنه
۸ ماه پیشپریسا
در پارت 40بدبختی با آدم چه ها که نمیکنه
۸ ماه پیشپری
در پارت 10خیلی عالی مثل همیشه
۸ ماه پیشفاطمه
در پارت 280سلام راستش تا اینجا که خوندم خیلی خفن بود و واقعا عاشق این رمان شدم مرسی💋
۹ ماه پیشننننن
0پارت های رایگان یک روز در هفته چرا اصلا باز نمیشه
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
سلام گلم چک شد پارت ها بدون مشکل باز میشوند
۱ سال پیشنگار
0حداقل دو روز در هفته پارت رایگان بذارید اینجور ادم داستانو یادش میره
۱ سال پیشنیلو
در پارت 800متاسفانه پارت ها قفله
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
سلام عزیزم رمان دو حالتی است سکه ای و vip است رایگان نیست
۱ سال پیشیگانه
0عالی خسته نباشید پیشنهاد میکنم به هر *** رمان های هیجانی دوست داره
۱ سال پیشلایف
0سایهخیلی گناه داشت
۱ سال پیشالمیرا
0خیلی دلم برای سایه سوخت اخرشم اونی که باید باهاش باشه و خوشبختش کنه بهش نرسید
۱ سال پیشلاله
0کارمای دوران مجردیشو پس داد دیگه ولی خب اخر به یک ادم امن رسید دیگه؟
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
کارما؟کاش بیشتر برام مینوشتید
۱ سال پیش

راضیه
0دلم میخواست ادامه اش رو مینوشتی