خلاصه رمان معمایی سرگیجهی مرگ
در دلِ یک آپارتمان دانشجویی، دختری به طرز هولناکی به قتل میرسد. دو دوست صمیمیاش، در تصمیم شتابزده، جسد را پنهان میکنند تا از حقیقت بگریزند.اما آنچه پنهان میکنند، تنها یک جنازه نیست؛ کابوسیست که آرامآرام جانشان را میبلعد. با بازگشت مردی از گذشته، زخمهای قدیمی سرباز میکنند و رازها یکییکی رخ مینمایند. اکنون، باید با ترسی روبهرو شوند که نهتنها در تاریکی، که درون خودشان خانه کرده است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سرگیجهی مرگ - پارت 101
هوای لابی مثل نفسی یخزده در سینهام مانده بود؛ نفس میکشیدم اما چیزی درونم از حرکت ایستاده بود. نور سفید و بیجانِ مهتابیها روی دیوارهای مرمری و صیقلی میلغزید و انعکاس ما، مثل دو سایهٔ بیروح، روی کفِ سرد لابی کشیده میشد. صدای اریو تهمایهای داشت از زخمی کهنه و خشمی فروخورده,صدایی که مثل خن...
بروزرسانی در : ۲۷۱ روز پیش
-
رمان سرگیجهی مرگ - پارت 100
نفسهام بریده و نامنظم بالا می امدند. بوی خون و عرق در کابین ماشین پیچیده بود، و هر ثانیه بیشتر احساس میکردم دارم توی قفس آهنی خفه میشم. صدای لاستیکها روی آسفالت، مثل ساییدن چاقو روی ذهنم بود. کف دستم هنوز باز بود، خون از بین انگشتهام روی صندلی چرم میچکید، رد سرخ و لغزانی که زیر نور چراغ خی...
بروزرسانی در : ۲۷۲ روز پیش
-
رمان سرگیجهی مرگ - پارت 99
دربِ جلوی ماشین با تقی خفه باز شد. هوای سردِ شب، مثل موجی سنگین، به داخل ماشین خزید. سروش با همان چهرهی بیاحساس و چشمهای بینور ظاهر شد و بیهیچ کلمهای روی صندلی راننده نشست. چراغ سقف برای لحظهای روشن شد، نور زردش روی فرمان و لکههای خون روی انگشتانم افتاد , تصویری کوتاه، مثل فریمِ ثابتی ا...
بروزرسانی در : ۲۷۳ روز پیش
-
رمان سرگیجهی مرگ - پارت 98
هر واژهاش مثلِ دُردانی بود که توی قالبِ یک اعتراف ریخته میشد؛ من زیرِ هجوم اطلاعات خاموش و مبهوت مانده بودم.ادامه داد: -من از دور زیر نظرت گرفتم، لنا. تماشات کردم. تا اینکه رسیدم به جایی که میتونستم انتقام بگیرم....میتونستم بهت نزدیک بشم...یک هویت جدید برای خودم درست کردم...دو بار روی صورتم عم...
بروزرسانی در : ۲۷۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان سرگیجهی مرگ
از اینکه زمان ارزشمندتان را صرف مطالعه ی این رمان کردید، صمیمانه سپاسگزارم.🌹
اگر از داستان لذت بردید یا حتی نقد و پیشنهادی برای بهتر شدن آثار آینده دارید، خوشحال می شوم آن را در بخش نظرات با من به اشتراک بگذارید. دیدگاه های شما به من کمک می کند نقاط قوت و ضعف نوشته هایم را بهتر بشناسم و آثار بعدی را با کیفیت بیشتری خلق کنم.🌹مشتاقانه منتظر خواندن نظر ارزشمندتان هستم.
بهار
در پارت 720دو قطبی نبود، دو شخصیتی بود و بیمار روانی بود. اینجور آدما حتی اگه قتل بکنند به زندان نمیرن، اگه لنا رو میبردن دادگاه قطعا می فرستادنش تیمارستان.
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 1010پرام ریخت رسما ، دست مریزاد با این قلم خوشحالم اینجا همه تاوان دادن
۳ ماه پیشنیکیتا
در پارت 1010😳قاتل که پیدا نشد
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 1010قاتل عسل ؟ پیدا شد که ، توی رمان البته نه واقعیت و منم منظورم خود رمان بود لنا هم که مشخصه ، و اونم روزی تاوان میده
۳ ماه پیشنیکیتا
در پارت 1010من دوست داشتم قسمت واقعیتش رو بیشتر بخونم اصلا انگار لنا تاوان نداده
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 990اما داره تقاص میده و با تفکر خودش که تقاص خیانت مرگه و عسل رو کشت داره عذاب میبینه ، هیچ دلسوزی ای براشون ندارم
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 940رایان شخصیت مسخره ای داشت اوایل می گفت اعدام اعدام اومد دستشو بوسید که نه منتظرتم .... آریو کی بود اخوان ؟
۳ ماه پیشآذر
در پارت 780فقط می تونم بگم لنا داره تقاص کاراشو پس میده. این رایانه خیلی مشکوکه. فکر نکنم کسی بخاطر خواهر ناتنیشششش اینقدر بهم بریزه و ...
۱۰ ماه پیشلیلی
در پارت 780حتما رابطه نامشروع داشتند
۱۰ ماه پیشزری گلی
در پارت 780استغفرالله 😐🤣😐
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 780چه ربطی داره شاید باهم بزرگ شدن حس بقیه خواهر برادر هارو دارن ، خودم خیلی هارو دیدم تنی نیستن ولی خیلی باهم خوبن عین تنی ها.
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 710لنای حرومی چقدر زندگی عجیبه چندین نفر اینجا بدبخت شدن؟ عسل ، حسام ، رایان ، پیرمرد نگهبان ، اون بچه هایی که گل میفروختن و ...
۳ ماه پیشلایف
در پارت 650اصغر پلنگ قاتل نیس عمدا پسر بچه اسم اصغر پانگ و آورد که لنا رو گول بزنه
۱۱ ماه پیشالمیرذ
در پارت 650اخه چرا باید بخواد گولش بزنه
۱۱ ماه پیشلایف
در پارت 650ب خاطر اینکه ذهنشو به یه سمت دروغ ببرن احتمالا قاتل اتوسا باشه چون یه خانمه رئیسه پسر بچه اشتباه گرفتتتش
۱۱ ماه پیشفریبا
در پارت 650به نظرم فاز اتوسا بیشتر عشق و عاشقیه تا رئیس باند
۱۱ ماه پیشزری گلی
در پارت 650شاید به خاطر مواد توهم زده شاید هم چون بچه هست جا به جا گرفته
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 640رایان درست گفت لنا خیلی بی لیاقته
۳ ماه پیشلایف
در پارت 593نه به پست فطرتی و بی رحمی لنا برای اون پیرمرد نه به دلسوزیش برای مرگ بچه
۱۲ ماه پیشرزیتا
در پارت 591اصلا تعادل روانی ندارن این دختر
۱۲ ماه پیشلاله
در پارت 592اگه عقلش درست کار میکرد اینقدر گند بالا نمیورد
۱۲ ماه پیشافسون
در پارت 591کدوم پیرمرد؟نگهبانه که یک جا نوشته بود از نظرش عمرشو کرده
۱۲ ماه پیشزری گلی
در پارت 590چه منطق مسخره ای داره لنا عمرش رو کرده باید با اسید سوخته بشه نون آور خونه که بود پدر چند بچه دیگه که ازشون مراقبت میکرد که بود
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 580عسل که مرد شد اون مرده من که زندم چرا باید زندگیم خراب بشه رد پای قاتل رو خیلی قشنگ پاک کرد حالا این دختره که مرد شد باید تکلیفش رو مشخص کنم ، چه نامرد
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 510چقدر طلبکار و از خود راضی کنارش بودم چشاشو از کاسه در میآوردم خراب خانوم
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 480چه مفت ، چرا باید آزاد میشد اون اگر قاتل هم نبود مجرم که بود
۳ ماه پیشلایف
در پارت 362خوشم میااد دختر باهوشیه
۱ سال پیشزری گلی
در پارت 360اصلا بدترین راه ها و راحت ترین هارو برای پاک کردن انتخاب میکنه
۳ ماه پیشزری گلی
در پارت 290این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زری گلی
در پارت 260این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زری گلی
در پارت 720این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دو قطبی بودن مسخرست اون قطبش قتل کرد این قظبش هم اسید پاشی و جعل و.... باید اعدام شه دلم آروم شه