پارت هجده :


تک سرفه هایش هنوزهم خوب نشده اما بعد از چند روز سوختن در تب و‌ لرزکردن زیر پتو امروز را به کمک خالد شتافته است.بدنش ضعیف و خودش بی حوصله است و تاب غرغرهای خالد را ندارد.شاگردش شاهو‌ نیز هست اما  خالد بر سر هر دو آوار شده و یا دستور می دهد یا غر می زند.ضعف که بر پاهایش مستولی می‌شود دست از کار می‌کشد و به کناری می رود.خالد هنوز چند قدم نرفته صدایش بلند می‌شود:کجا باز؟!لاقل امروز بازی د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    اه اه چیه این *** ی نچسب بااون پسرزردنبویه خودش شروین

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    شناخت افرادی مثل شروین خیلی سخته چون در ظاهر و اجتماع آدمهایی معقول و موجه هستن

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    داستان هیجان انگیزیه،دلم برای شکیبا وخیال می سوزه ،این مادرها چرا بعضی ها شون این قدر نفرت انگیزن ،چقدر از *** بدم میاد خدا داند و بس ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    دیگه اره مادره برای اینکه با جاریشخوب نبوده دل پسرشو شکوند

    ۲ سال پیش
  • Aysan

    1

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    0

    نمیشه اخر به هم برسن؟؟ 🥺

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    شکیبا و خیال. ببینیم‌چی می شه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️