پارت هفده :

خیال که میان اندوه تلنبار شده ی دلش چشمانش را جویبار اشک فرا گرفته با شنیدن صدای شکیبا چشم می گشاید.دست روی قلب ناآرامش گذاشته با ترس به سمت صدا بر می گردد.هیبت او را که میان تاریکی شب می بیند،حس سنگینی در قلبش بیشتر می شود.شکیبا جراتی به خود داده و کمی به او نزدیک می شود اما قدم پنجم صدای زیبای خیال پاهایش را سست می کند.
-نمون اینجا شکیبا،تو به من قول دادی.
صدای شکستن قلبش را می شنوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    آخی دلم کباب شد

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    3

    ببخشید نویسنده جان ،مگه شروین نامزد نداره ؟پس چرا توی رمان میگه شکیبا بخاطر برادرش از خیال دست کشید ،من متوجه نشدم ؟

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    سلام بله همانطور که شروین عاشق مهرآیینه برادرش شکیبا هم عاشق خیاله.اما میون شکیبا و خیال بنا به دلایلی که کم کم مشخص می شه جدایی می افته.

    ۲ سال پیش
  • *.....*

    0

    لعنتی اشکم در اومد چرا اینشکلی شد؟ نمیشه شکیبا برگرده به عمارت بعد مهر ایین اومد به شروین جواب منفی بده و جای شروین و مهر ایین این دوتا ازدواج کنن؟اخرم کوروش عاشق مهر ایین شه و ازدواج کنن؟🤔😂

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    نه دیگه مهم اینجاست مهرآیین نمی تونه با این وصلت مخالفت کنه دیگه.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️