پارت یازده :

مهسا سر بلند کرده و نگران به چشمهای قرمز دخترش چشم‌می دوزد.لاغر شده و طراوت قبل را ندارد.چند سالی ست به واسطه خوابهایش یک شب خواب ارام ندارد.شتابزده سمت او می رود و بازوی لختش را لمس می کند.
-قربونت برم بازم خواب دیدی که انقدر آشفته ای؟!قرص هات رو خوردی؟
جوابی نمی دهد؛سر کج می کند و از کنار سر مادر دوباره به چمدانهای پر از وسیله چشم‌می دوزد.
-هنوز که خیلی مونده به رفتن.چه عجله ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    2

    اندازهی مارت خیلی خوب شد ارزششو داشت

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    خب خدا رو شکر که اینبار اندازه‌اش خوب بود.خب من تا حالا تو سایت پارت نگذاشته بودم اندازه دستم نبود

    ۲ سال پیش
کپی شد!