رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت یازده :
مهسا سر بلند کرده و نگران به چشمهای قرمز دخترش چشممی دوزد.لاغر شده و طراوت قبل را ندارد.چند سالی ست به واسطه خوابهایش یک شب خواب ارام ندارد.شتابزده سمت او می رود و بازوی لختش را لمس می کند.
-قربونت برم بازم خواب دیدی که انقدر آشفته ای؟!قرص هات رو خوردی؟
جوابی نمی دهد؛سر کج می کند و از کنار سر مادر دوباره به چمدانهای پر از وسیله چشممی دوزد.
-هنوز که خیلی مونده به رفتن.چه عجله ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نگین
2اندازهی مارت خیلی خوب شد ارزششو داشت