پارت یازده :

مهسا سر بلند کرده و نگران به چشمهای قرمز دخترش چشم‌می دوزد.لاغر شده و طراوت قبل را ندارد.چند سالی ست به واسطه خوابهایش یک شب خواب ارام ندارد.شتابزده سمت او می رود و بازوی لختش را لمس می کند.
-قربونت برم بازم خواب دیدی که انقدر آشفته ای؟!قرص هات رو خوردی؟
جوابی نمی دهد؛سر کج می کند و از کنار سر مادر دوباره به چمدانهای پر از وسیله چشم‌می دوزد.
-هنوز که خیلی مونده به رفتن.چه عجله اÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    2

    اندازهی مارت خیلی خوب شد ارزششو داشت

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    خب خدا رو شکر که اینبار اندازه‌اش خوب بود.خب من تا حالا تو سایت پارت نگذاشته بودم اندازه دستم نبود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️