پارت ششم :

.کوروش که نگاه خالد را شکار کرده دم گوش شکسته اش که نشانی از کشتی گیر بودنش است می گوید:سنش فکر نکنم به شما بخوره داداش.
نگاه تند و تیز خالد سمت او بر می گردد و کوروش فقط شانه بالا می اندازد.آیه دوباره به آنها رسیده و گویی چند ثانیه ی پیش هیچ نشده باشد دوباره جلوی آنها قدم بر می

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خت

    0

    نک

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    داستان رمان تا اینجا خیلی جالبه ،امیدوارم همیشه موفق باشی نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون تا اینجا که عالی بود قلمتون پایدار👏⚘

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی شما🌹

    ۲ سال پیش
  • Syt

    3

    عالیه خیلی قشنگه قلم گیرایی دارید لطفا پارت هارو طولانی تر بگذارید

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون.تازه شروع کردم در این سایت.یه کم میزان پارت‌ها دستم نیست.چشم سعی می کنم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️