پارت نهم :

می شنود «برو بابا»گفتن کوروش را و با خنده هندوانه ی بزرگ را از کنار حوض برداشته و به داخل آشپزخانه ی کوچک در زیر زمین خودش می رود.چاقو به هندوانه می زند،قرمز است و آبدار.
-مهوش.
صدای داد کوروش را که می‌شنود قند در دلش آب می شود
«قربون صدات بشه مهوش».او هم داد می زند:چیه

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Syt

    3

    خب میگم بیایم یه کاری کنیم هر اخر هفته ما یهو بیایم سه تا پارت رو باهم بخونیم تا لاقل انرژی که صرف بازکردن اپ میکنیم حلال باشه یه چهارتا پاراگراف متن باشه حداقل

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    خیلی دوستان که دوست دارن با حجم زیادی بخونن معمولا اینکا رو می‌کنن.دیگه بستگی به میل طرف داره که چطوری دوست داره رمان رو بخونه.ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    سلام به نظرم رمان خوبیه و قلم روونی دارید موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️