پارت هشتم :

میان «آخ» کوروش از درد ،صدای زن در حیاطِ خلوت میان بعد از ظهر داغ می پیچد
-یتیم مونده ی خیر ندیده کدوم گوری هستی؟!.
صدای داد کوروش در حالی که کمرش را می مالد بلند می‌شود
-ای دستت بشکنه مهوش.چته؟!
مهوش چادر دور کمر پیچیده چماق دستش را روی زمین پرت می کند.از دردی که چه

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    یه لحظه فک کردم گرفتنش

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    نه شانسش خوبه😅

    ۲ سال پیش
  • ....

    1

    تا اینجا رمان خوبی بوده امیدوارم تا اخر خوب پیش بره خیلی ممنون از نویسنده ی عزیز موفق باشی♡

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۲ سال پیش
  • Syt

    2

    این دیگه کوتاه ترین پارت عمرم بوده اینجوری تا اخر رمان ۴٠٠ تا پارتو پر میکنیم راحت😕

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    یه کم تو قسمت بندی پارت‌ها باه مشکل شد.سعی می کنم پارت‌ها بلند تر بشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️