رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت چهارده :
آنقدر خوشحال است که همین الان می تواند تمام ساعات باقی مانده تا شب را پای بکوبد و شادی کند.خوشحال دستی به سر کوروش می کشد و می دود در آشپزخانه.با هول و تند تند غذا را در قابلمه می کشد و روی گاز می گذارد.کوروش گرسنه است،خسته است،می داند طاقت گرما ندارد و زود گرما زده می شود.زیاد در آفتاب باشد خون دماغ می شود،ای وای!مچ دستش آسیب دیده و زیاد کار کردن برایش مضر است.هی وای می گوید و تند تند ب
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون
۱ سال پیشاکرم بانو
0برین دم خونه خودتون بازی کنین😂😂😂
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
کوروشه دیگه😜😜
۲ سال پیشحیدر خان
0چقدر آخر پارت رو دوست داشتم. غیرت آپشن در حال فراموش شدن بعضی از مردامون
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
درسته
۲ سال پیش*.....*
0و اعصاب کوروش خط خطی میشود.:/
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
یه وقتا خب می ترسه از اون فکرش دیگه😁
۲ سال پیشستاره
0سلام تازه واردم،برداشت من تااینجا:دوست داشتم قلمتون را🌷،شخصیت کوروش بااینکه یه ریگی به کفششه دوست داشتنیه ادبیاتشم قشنگه😉،برامهوش متاسفم😔بایدبره پیش آیه عبرت بگیره،فک کنم سوژه خواب مهرآیین کوروش
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
خوشحالم که به جمع ما پیوستین و رمان رو دوست داشتین.ممنون از همراهیتون
۲ سال پیشAa
0مهوش مادرشه؟ممنون🌹
۲ سال پیش*.....*
0مهوش یه دختره که چند سال از کوروش بزرگ تره ولی از بچگی کوروش، ازش پرستاری میکرده و یه جورایی دایه اش (البته دایه ی کوچک😁) به حساب میاد و با کوروش از خونه عموش بیرون اومدن
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
خب مهوش یه راز خیلی مهمی داره دیگه.اون راز چی می تونه باشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

امیر
0تا اینجا نویسنده شخصیت ها را خوب معرفی وتفکیک کرده و توانسته منظور را به خواننده برساند