دوست داشتی؟
رمان عشق کیلویی چنده ؟ اثر dokhiوروجک (raha f)

رمان عشق کیلویی چنده ؟

  • زبان فارسی
  • 103.1K 👁
  • 243 ❤️
  • 416 💬

خلاصه رمان :

با 5 دختر 5 پسر که ناخواسته باهم تو یک ماموریت قرار می گیرن

قسمتی از متن رمان عشق کیلویی چنده ؟

وای یعنی یه موجود تا چه حد می تونه نفرا انگیز باشه اه اه پسره چندش گاو گوساله
یکدفعه دیدم این پسره مثل گاو سرشو انداخته پایین داره میاد تو اتاق منو داری چنان عصبانی شدم که
داد زدم : هوی مگه اینجا طویلس سرتا گذاشتی پایین اومدی تو
یه جعبه شیرینی دم دستم بود چنان پرت کردم سمتش که گوشه جعبه خورد توی تخم چشمش حالا من توی اون هیری ویری چنان خندم گرفت که داشتم جان به جان به افرین تسلیم می کردم
سامیار
من :ای دختر دستت بشکنه الهی . الهی سیاه بخت بشی همین جوری داشتم مثل پیر زنا غرغر می کردم که دیدم آپاما با دکتر بخش با دهن باز ( به اندازه غار علیر ) چشم های از حدقه در اومده ( قده ماهیتابه ) داره منا نگاه نی کنن منم هووول
من: چیزه چیزه میگم دکتر حال این خانوم چطوره ؟
دکتر که خندش گرفته بود رو به من گفت : ایشون حالشون خوبه مرخصند فقط باید بیشتر مراقب باشید
قسمت
دکتر که رفت بیرون آپاما یک جعبه دستمال کاغذی گرفت پرت کرد سمتم که سریع جا خالی دادم
رادوین
رفتم تو ماشین برا خودم اهنگ زدم ( اهنگ پازل باند )
دریا . دریا
قدم زدم تو خاطرهات ، یادم اومد تموم حرفات دلم می خواست دلتا بخواد یادم اومد تموم حرفات
دم غروبه ها تنگ دلم با خودمم می جنگه دلم تویی حس قشنگ دلم
دریا دریا اشکه تو ساحل نگاهم بعد تو هنوز تو اشتباهم
چیه گ*ن*ا*هم
ساحل ساحل ......
( حالا یکی بیاد منو بگیره چنان رفتم تو حس که نگو حالا چشامو هم بستم یواشکی سر گردنی هم قر می دم که یکدفعه دیدم یکی می زنه به شیشه
سریع چشمما باز کردم که دیدم ای وای از این بد تر نمی شه این دختره داره با چشم های از حدقه در اومده به من نگاه می کنه شیشه را دادم پایین گفتم : چیه ؟ یک ساعته به چی زل زدی ؟
دختره ( پالیز ): رو که نیس به سنگ پا قزوین می گی برو من جات هستم
من : چی ؟
دختره ( پالیز ): می خواستی بشنوی
من: خوب حالا چیکار داری که وقت گرانبهای منا گرفتی
دختره زیر لب : زرشک
من : شنیدم چی گفتیا
دختره : گفتم که بشنوی
من : کارتو بگو
دختره : بلند شو بیا پایین بریم کلانتری
من : من واسه چی بیام
دختره : واسه دکوراسیون من نمی دونم باید بیای بدو سریع
اوف پیاده شدم رفتم تو بیمارستان که دیدم داداش سامیار رفت پذیرش رفتم پیشش
من:داداش چی شد؟
سامی:هیچی داره مرخص میشه
من :اینا هم ول بکن نیستنا هی میگن باید بریم کلانتری
سامی: یعنی چی نخیر لازم نیس
تیسا
دیدم پسرا چشم مارو دور دیدن دارن با هم پچ پچ می کنن یکم رفتم جلوتر دیدم ای وای می خوان دو در کنن برن هه هه هه کور خوندین سریع به بچه ها اطلاع دادم اوناهم گفتم راه نداره باید بیان مخصوصا با این کارشون هیچی دیگه همه حاضر شدیم بریم آپاما هم مرخص شد همه حاضر اماده وایسادیم پسرا بیان که دیدیم ای دله غافل دارن یواشکی می رن ما هم یواشکی رفتیم دم در وقتی اومدیم بیرون منتظر شدیم ، دیدیم دارن میان همین که از در خارج شد منو هیلا رفتیم جلو
هیلا :به به پارسال دوس امسال اشنا جایی تشریف می برین اونم دسته جمعی
فرسام :اولا به شما مربوط نیس خانوم کوچولوا باید به شما حساب پس بدیم
من: بایدم حساب پس بدید زدین خواهرمو( همه شون مثل خواهر همو دوس دارن ) ناکار کردین طلبکار هم هستید
شهریار : تو رو خدا راست میگی ؟ برو بابا حال نداریم به ما چه خواهر شما این جوری شد
رها با اون چشای سبز وحشیش زل زد به شهریار گفت : یک قرون بده اش به همین خیال باش حتتتتتتتتمی با می ذاریم شما به راحتی برید
رادوین : مثلا کی می خواد جلوی ما رو بگیره
اپاما که تا اون موقع روزه سکوت گرفته بود گفت :ما دخترا
سامیار : آخی می ترسم اوخ شی کوچولو
آپاما: اگه ما کوچیکیم تو خودتو بزرگ ندون ok? بعدشم برو تا ببینی چه بلایی سرت میارم
پسره ( سامیار) اولین قدمی که برداشت
آپاما تمام ابمیوه ای که دستش بودا روش خالی کرد یعنی کارد می زدی خون این پسره در نمیومد پسره رفت جلو تا بزنه زیر گوشش که اپاما عصبانی دستشو گرفت ناخونشو تو پشت ارنج پسره فرو کرد دستشو پیچوند همه ی پسرا متعجب شدن پسره( سامیار ) از شدت عصبانیت می لرزید
فرسام
وای وای وای این دختره با بد عکسی در افتاد من سامیو می شناسم الان دخترو رو می کشه وااااای??ولی اینا چقدر زرنگنا
اپاما
من:گفتم حق نداری بری یعنی حق نداری
(من ای نظامیم فریاد زدم بعله پس چی )
یکدفعه سامیار داد زد : تو چه غلطی کردی بعدم با یک حرکت دستشو از دستم در اورد
به حالت تهدید واری رو به من گفت : ببین دختره احمق هیچکس (تاکید کرد)هیچکس حق نداره دست رو سامیار شریفی بلند کنه فهمیدی؟
من: اوهو ببین اق پسر خودتو خیلی دسته بالا گرفتی تو هیچی نیستی هیچی پس انقدر منم منم نکن تو نیم منم نیستی حالا تو فهمیدی؟
حالا هم بهتره زود تر راه بیوفتی تا بدتر نشد
( امید وارم نهایت لذتو از رمان ببرین?)


بیشتر بخوانید
4.7 از 5
بر اساس 243 رای
5
73%
4
24%
3
3%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان عشق کیلویی چنده ؟

  • نیا

    0

    این رمان برای سال 96-95 ایناست.تو اون زمان خیلی رو بورس بود و برای زمان خودش خیلی جالب بود

    ۳ ماه پیش
  • دلارا

    0

    من قبلا یه رمان با همین موضوع تو *** خوندم خیلی عالی و بی نقص بود تعداد پارت ها هم طولانی بود ولی اکانتم حذف شد پاک شد اسمشو یادم رفته فقط فرق اون این بود که تو دانشگاه که رشتشون حفاظت اطلاعات و پلیس بود بهشون ماموریت دادن و انصافه باحال بود اگه کسی اسمشو میدونه بگه

    ۳ ماه پیش
  • آیلین

    11

    افتضاح بود حالم بهم خورد واقعان چرت تر از این رمان خودشه 🤢🤢🤮🤮🤮🤮نویسنده ایران و با خارج اشتباه گرفته بعد بر می گرده می گه دخترا سرگردن بعد رفتن قلیون می کشن آخه عقل کل پلیس های زن ایرانی فقط مثلث صورتشون زیر چادر مشخصه 😡🤬

    ۱ سال پیش
  • د‌ریا

    27

    واه این دیگه چه افکاریه مگه یه قلیون کشیدن چیه خواهشا آپدیت شو یعنی چی چون قلیون میکشم نمیتونن پلیس باشن🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • آیلین

    5

    من آپدیت شم ؟؟؟ تویی که مغزت زیادی فانتزیه ایران و با کشور های خارجی اشتباه گرفته تو محل کار پلیسا زن ها باید چادر سر کنن حتی مجرم های زن هم تو اون محیط چادر سر می کنن بعد تو میگی رفتن قلیون کشیدن بابا بنازم مغز نیست که انبار پشمکه 🤣 من دارم اشتباهاتت و میگم که دیگه تو رمان بعدیت این اشتباه و نکنی

    ۱۱ ماه پیش
  • دریا

    10

    ایلین جان باشه استاد! از فردا هر رمانی رو که مینویسیم میاریم اول شما تأیید کنی که خیال شما راحت باشه 🤣 تو هم یه کم آروم تر، این همه حرص برای یه قلیون؟!»

    ۹ ماه پیش
  • بدبخت بی‌نت

    9

    نویسنده اگه شمایی لطفا یه کارگاه آموزشی شرکت بفرمایین *** کم رمان ننویسین مینویسین تو قسمت ژانر کلمه ی کودکانه اضافه بفرمایین دو سه جلد حداقل کتاب بخونین نشد برین رمان بقیه رو بخونین یه چیزی یاد بگیرین کسی که میاد تو این برنامه دنبال رمانه برا سرگرم شدن نه داستان ده تا چشم رنگین کمانی🗿

    ۸ ماه پیش
  • ...............

    4

    خیر جناب من نویسنده این رمان نیستم ولی به نظر من این اصلا درست نیست که بخوای سر این که قلم ضعیفی داشته توهین کنی و القاب زشت بچسبونی به مردم سبکت نبود هیچ مشکلی نداره میتونی نخونی اجبار که نیست . اگر نظر های پایین رو ملاحظه بفرمایید پی میبرید که خیلی ها خوششون اومده

    ۸ ماه پیش
  • بدبخت بی نت

    0

    کی با تو کار داره من به ملت میگم رمان هاشونو با این رمان هایی که مخاطب شناسی زیر ۱۲ ساله وقتشون هدر ندن اینا فقط به درد جنابعالی میخوره،دوما ببینم تو وکیل نویسنده ای خودتو جرررر میدی اوااا چرا اونطور گفتی؟فازت چیه؟

    ۴ ماه پیش
  • آیلین

    4

    نه عزیزم شما زحمت نکش یه شاه کار دیگه ننویس همین کافی بود تا برینی به هرچی رمانه 🤣

    ۸ ماه پیش
  • سحر

    0

    مگه قلیون کشیدن به شغل ربط داره

    ۴ ماه پیش
  • یکی

    2

    اون رمانش چرت بود تو چرا حرص میخوری؟ 😂باشه بابا فهمیدیم چرته حرص نخور شیرت خشک میشه هااا💋🎀🫂

    ۸ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    قشنگ بود خوشم اومد ولی خیلی اشکالات داشت راستی پرسیدی عجنوی درسته یا نه. درستش اجنبی هست اشکالاتت اولا اصلا چشم صورتی وجود نداره دوما مثلا سرگردن صد تا کار کردن. نیم تنه با شلوارک و.. از طرفی سه نفرشون تیر خوردن. یکی تو قلبش. به همین راحتی خوب شدند؟ اصلا کلیه آپاما چیشد؟

    ۴ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    خیلی قشنگ بود. نمی خوام ایراد الکی بگیرم. ولی واقعا این چیزها باعث شد خیلی رمان جلب توجه نکنه

    ۴ ماه پیش
  • ناشناس

    2

    من خوندم بدم نیومد. خوب بود ولی خیلی هیجان نداشت. خیلی اشکالات داشت. همش یه کار میکردن. یا نصفش تو بیمارستان بودن. یا نصفش تو شرکت و انباره

    ۴ ماه پیش
  • dony

    0

    ببین خیلی خوب بود من تازه کار نیستم و حدود 4 ماه دارم رمان میخونم و این عالی بود هرکی نخونه نصفه عمرش بر فناست

    ۴ ماه پیش
  • ناشناس

    1

    قشنگ بود ولی بچگانه نوشته شده بود

    ۴ ماه پیش
  • هستی

    12

    عالی بودا فقط چطوری یه گلوله خورد تو سر تیسا یا تو قلب هیلا ولی زنده موندن؟ ولی کلا عالی بود

    ۱ سال پیش
  • خوشمل

    34

    رمان بر اساس فیلم های هندی نوشته شده

    ۱۲ ماه پیش
  • آیلین

    11

    دقیقا به نکته خوبی اشاره کردی 🤣🤣🤣🤌🤌

    ۱۱ ماه پیش
  • Hani

    2

    چقد قشنگ گفتی😂🗿خوشم اومد

    ۵ ماه پیش
  • خورشید

    21

    منطق نویسنده مثل درس منطق ما انسانی هاست همونقدر بی منطق😂🙂

    ۶ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    دقیقا. دو روز نگذشته هیلا خوب شد 😐

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    13

    من هنوز نخوندم تازه فصل دومم و داشتم ب اسما خودشون عادت میکردم تا اینکه رفتن ماموریت و اسمشون سخت تر شد😂😂😂😂انقدری ک من رو اسم و کی با کی هست دقت میکنم رو خود داستان نه😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطی کوچیکه

    2

    من اسم دخترا و پسرا رو کنار هم روی کاغذ می نوشتم تا قاطی نکنم ولی رمان بدی نبود ولی خوبم نبود اگه زیادی بیکار هستین بخونید

    ۴ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    دقیقا. من هی قاطی میکردم. مخصوصا جاهایی که دیگه نمی گفت هر اسم برای کیه😂😂

    ۴ ماه پیش
  • آوین

    2

    رمان خوبی بود 🌺 خیلی گریه کردم اخرش ولی در کل خوب بود😭 راستی توم بخون ok👍🏻 ممنون از نویسنده🩵

    ۴ ماه پیش
  • محنا.

    2

    اصلا من تا حالا اسم آپاما و تیسا و پالیز و هیلا رو هیچ جا نشنیدم خیلی مضخرف بود اصلا این چجور عاشق شدنه که طرفو میبوسه بغل می کنه قربون صدقش می ره بعد طرف نمی فهمه که پسره عاشقشه 😐

    ۴ ماه پیش
  • محنا

    0

    افتضاح بود رمان به این مضخرفی نخونده بودم خعلی چرت بود حیف وقتم که هدر شد☹️

    ۴ ماه پیش
  • گمشده در خزعبلات

    0

    ای خدا حتی از اسمی که نویسنده برا خودش انتخاب کرده میشه به چرت بودن رمانش پی برد.😶

    ۴ ماه پیش
  • گمشده در خزعبلات

    0

    با احترام چرت ترین رمانی بود که تو عمرم خوندم نمیدونم چرا یکی که استعداد نویسندگی نداره باید بیاد رمان بنویسه. من فقط چند تا خط اولش و خوندم و حتی از نوشتنش هم معلوم بود که اصلا از نویسندگی سر در نمیاره و نویسنده و علاقه مندان این سبک رمان ها زیر 12 سالن این رمان و اصلا پیشنهاد نمیکنم.

    ۴ ماه پیش
  • Sana

    1

    خیلی خیلی افتضاح بود

    ۴ ماه پیش
  • زری

    6

    نظرها قشنگ تر از خود رمانه😂

    ۴ ماه پیش
  • Hani

    3

    به نظرم نویسنده بیشتر تو گند زدن به عصاب ملت استعداد داره تا نویسندگی😂😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️