خلاصه رمان نقاب ششم
آریا همیشه استعداد عجیبی توی دردسر درست کردن داشته... اما این بار یه شوخی ساده، اونو به جایی میکشونه که هیچکس نباید ببینه؛ یه جسد بیچهره، یه آیین فراموششده و یه سایه با چشمهای طلایی که انگار سالها منتظرش بوده... وقتی تعادل یه راز قدیمی به هم میخوره، آریا ناخواسته وارد بازی مرگباری میشه که نه قانونهاشو میدونه و نه راه فراری ازش داره. هرچی بیشتر برای نجات خودش و آدمهایی که دوستشون داره تلاش میکنه، بیشتر توی تاریکیای فرو میره که سالها زیر نقابهای رنگارنگ شهر پنهان شده. توی شهری که همه یه چیزی برای پنهان کردن دارن، حقیقت میتونه از هر هیولایی ترسناکتر باشه... و وقتی نقابها یکییکی میافتن، فقط یه سؤال باقی میمونه: واقعاً هیولا کیه؟
قسمتی از متن رمان نقاب ششم
درنا
0ممنون عزیزم ⚡🫶🏻
۷ روز پیش...
0اولش خوب بود بعدش بی مزه شد اصن نفهمیدم چیشد جریان ارادین چی بود آدم بود ماورایی بود بعدم چش بود یکی بگه
۷ روز پیشدرنا
0ممنون بابت نظرتون✨ همون طور که در ژانرها اومده، رمان تخیلی هست و خیلی از موضوعات و پایانش بر اساس منطق نیست.. متاسفانه به دلیل امکان اسپویل از توضیحات بیشتر خودداری می کنم اما در این حد می گم که قدرت های او بر اساس معامله ش با یک سایه اتفاق افتاده.
۷ روز پیشمومنی
0واقعا عالی.خوب گیرا و خواندنی.آفرین به شما نویسنده.خیلی وقت بود رمانی نخونده بودم که حدس زدن بقیه ماجرا برام سخت باشه.هیجان خوبی هم داشت.
۲ هفته پیشدرنا
0خوشحالم که دوستش داشتی✨💗
۷ روز پیشسادات.۸۲
0موفق باشید🌸
۴ هفته پیشدرنا
0ممنون بابت لطفتون✨
۷ روز پیش

Narjes
0عالی بود🍬 خسته نباشید ❤️