پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و شصت و یک :
با لحنی آرام گفتم:
- یه شب اینقدر باهاش درد و دل کردم که بی اختیار خودم رو انداختم بغلش؟
- بغلش؟!
- آره.
- یعنی، چطور شد، از قصد اینکارو کردی؟
- نه بخدا، خیلی یهویی شد، دلم هوای آغوش حمایتگرش رو کرده بود، درست مثل روزهای گذشته میخواستم آرومم کنه، خیلی شب بدی بود اون شب، حالم خیلی بد بود. یهو نزدیکش شدم و با دو دستم بازوش رو گرفتم، اونم هول کرد پرسید "چته" منم گفتم "خوبم"
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...