پارت صد و شصت و یک :

با لحنی آرام گفتم:
- یه شب اینقدر باهاش درد و دل کردم که بی اختیار خودم رو انداختم بغلش؟
- بغلش؟!
- آره.
- یعنی، چطور شد، از قصد این‌کارو کردی؟
- نه بخدا، خیلی یهویی شد، دلم هوای آغوش حمایت‌گرش رو کرده بود، درست مثل روزهای گذشته می‌خواستم آرومم کنه، خیلی شب بدی بود اون شب، حالم خیلی بد بود. یهو نزدیکش شدم و با دو دستم بازوش رو گرفتم، اونم هول کرد پرسید "چته" منم گفتم "خوبم"

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!