پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و شصت و هشتم :
به رسم ادب گیلاسهایمان را کمی بالا بردیم و سپس جرعهای از شرابمان نوشیدیم.
کنجکاو بود لحن بیانش رسوایش میکرد.
- عشقت، مگه نگفتی دعوته؟
از جوابی که میخواستم بگویم، قلبم ضرب گرفت، بعد از دو روز فکر کردن مداوم، بازهم همچنان تردید رهایم نمیکرد، هر چند مقدارش اندک بود و ناچیز ولی باز چیزی نبود که بتوانم نادیدهاش بگیرم.
منتظر نگاهم میکرد، با جان کندن تردید را کنار گ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...