پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و هفتاد و سوم :
تند تند نفس میکشیدم. گریان نگاهم به جعبهی گردنبند بود. جرات برداشتنش را نداشتم درست به همان اندازه که کوروش جرات نداشت که آن را بدستم بدهد!
دلشوره به قلبم شبیخون زده بود. استرس، اضطراب، نگرانی، پریشانی، دلواپسی ... همه را یکجا داشتم.
مسخ شده در جایم ایستاده بودم، نجوای عاشقانهی کوروش کنار گوشم همچنان تکرار و زمزمه میشد. به یقین و باور و اطمینان چیزی که از آن میهراسیدم رس
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...