پارت صد و هفتاد و سوم :

تند تند نفس می‌کشیدم. گریان نگاهم به جعبه‌ی گردنبند بود. جرات برداشتنش را نداشتم درست به همان اندازه‌ که کوروش جرات نداشت که آن را بدستم بدهد!
دلشوره به قلبم شبیخون زده بود. استرس، اضطراب، نگرانی، پریشانی، دلواپسی ... همه را یکجا داشتم.
مسخ شده در جایم ایستاده بودم، نجوای عاشقانه‌ی کوروش کنار گوشم همچنان تکرار و زمزمه می‌شد. به یقین و باور و اطمینان چیزی که از آن می‌هراسیدم رس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!