پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و شصت و ششم :
گوشی و سوئیچ ماشینم را برداشتم و از ویلا خارج شدم. با استرسی که بر قلبم حاکم شده بود به سمت تالاری که جشن عروسی در آن برگزار بود راندم. در ذهنم مدام دنبال جملهای میگشتم که چگونه به حنا ابراز علاقه کنم ولی ذهنم با وجود انبوهی از کلمات مختلف، از هر کلمهای انتخابی تهی گشته بود. سردرگم بودم و پریشان و مضطرب ... ولی در عین حال از جهتی هم خوشحال بودم و خرسند ... خرسندی که بعداز سالها بالاخره
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...