پارت صد و شصت و ششم :

گوشی و سوئیچ ماشینم را برداشتم و از ویلا خارج شدم. با استرسی که بر قلبم حاکم شده بود به سمت تالاری که جشن عروسی در آن برگزار بود راندم. در ذهنم مدام دنبال جمله‌ای می‌گشتم که چگونه به حنا ابراز علاقه کنم ولی ذهنم با وجود انبوهی از کلمات مختلف، از هر کلمه‌ای انتخابی تهی گشته بود. سردرگم بودم و پریشان و مضطرب ... ولی در عین حال از جهتی هم خوشحال بودم و خرسند ... خرسندی که بعداز سال‌ها بالاخره

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!