پارت هشتاد و پنجم :

با خشم مشتشو بالا برد و خواست توی صورتش فرود بیاره که یهو صدایی از پشت سرمون گفت :
_ دستتو بکش پایین.
یکی جیغ کشید و ترسیده اسممو صدا زد :
_ السا کمک.
چشمام از تعجب گرد شد و دست هومن رو هوا موند. آهسته پلک زدم و برگشتم پشت سرمو نگاه کردم.
با دیدن شایسته شوک شده سرجام خشکم زد.
بازوی بردیا دور گلوش حلقه شده بود و اسلحه اش روی شقیقه اش بود.
ترسیده قدمی جلو گذاشتم و گفتم :

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!