خلاصه رمان طنز اون کیه؟
آنا بعد از فوت مادرش و در سن دوازده سالگی توسط پدرخوانده اش با اجبار به خارج از کشور فرستاده میشه. حالا بعد از ده سال اون یه دختر جوان و زیبا شده که با تصمیم خودش به کشور برگشته. برگشت اون علاوه بر اینکه به مذاق پدر و خواهر و برادر ناتنیش خوش نمیاد خودش رو هم با واقعیت های شوکه کننده ای از زندگیش رو به رو میکنه! واقعیتی که باعث میشه همه ازش متنفر بشن و طردش کنند همه جز یک نفر… مردی که با وجود تمام ناسازگاریها و کشمکشهایی که بینشون وجود داره، خواسته یا ناخواسته، تنها ناجی اون میشه
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اون کیه؟ - پارت 167
من بیشتر داد زدم : - این خطر نیست اتفاقه به رو به رو نگاه کرد با چشمای گرد شده داد زد : - این ترمز نداره؟؟ یهو یه چیز فلزی از ویلچر افتاد پایین و صدای برخوردش به زمین اومد. ترسیده داد زدم : - یا خدا پیچش بود دَر رفت؟ کوروش سرشو چرخوند عقب و داد زد : - حلقه پیشنهاد ازدواجم بود. فاعکک. چش...
بروزرسانی در : ۱۰۱۵ روز پیش
-
رمان اون کیه؟ - پارت 166
دو هفته بعد : جلوی آینه به چشمها و بینی قرمزم نگاه کردم و با دستمال کاغذی آهسته خیسی زیر چشمامو گرفتم و لبخند زدم - من خوبم. صدام گرفته بود! صدامو صاف کردم و با لحن مثلا پر انرژی گفتم : - مَن خوبم... چی گریه؟ ههه نه اصلا. با شنیدن صدای بوق ماشین سریع کیف دستیمو برداشتم و عینک دودیمو گذاشتم ر...
بروزرسانی در : ۱۰۱۶ روز پیش
-
رمان اون کیه؟ - پارت 165
با خنده مثلا شرمنده ای چشماش پایین رفت و گفت : - البته به جز یه چیزایی که هشتا بود. خودت بهتر میدونی. در جواب چرت و پرتایی که داشت میگفت یه ابروم بالا رفت و گفتم : - گمونم تو هنوز حالت خوب نیست. با اصرار گفت : - نه من خوبم! - مطمئنی؟ - آره باور کن... اصلا یه سوال دیگه ازم بپرس اگه شر و ور ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۷ روز پیش
-
رمان اون کیه؟ - پارت 164
- چیشد! تو میومدی دیدن من؟ - ما با انتخابامون پیتزا رو کنار میذاریم و دلشو میشکنیم ولی اون همیشه مارو میبخشه و میذاره بخوریمش. یهو صدای در اومد و هول شده گفتم : - دستتو قایم کن نفهمه که بازی. با حالت دپرس و غمگینی گفت : - بازی؟ تو همیشه با احساسات پاک و معصومانه من بازی میکنی... خیلی پستی. ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان اون کیه؟
بچه ها چنل رو*بیک ا رو دوست داشتید دنبال کنید 🧡🖤دلم براتون تنگ شده و این تنها راه ارتباطی ماست.
آیدی چنل *** همون آیدی *** و ***گرامه که توی مشخصات هست.
مهناز
در پارت 1670نویسنده جان خسته نباشید عاااااالی بود به معنای واقعی عااااالی❤️✍️🍀👌
۴ هفته پیشمهناز
در پارت 1230چه شعری❤️❤️ 🩹💔
۴ هفته پیشمهناز
در پارت 1230کاش همه همچین آقاجونی داشتن🥺
۴ هفته پیش...
در پارت 850به نیما حس خوبی ندارمممم
۱ ماه پیشAla
در پارت 1671آخیییی بالاخره تموم شد ولی خیلی زوج بامزه ای بودن مخصوصا اونجا که تو مواقع حساس بین مرگو زندگی شوخی میکردن... اولاش خیلی جذبم نکرد ولی جلوتر که رفت فهمیدم جریان از چه قراره و پای کوروش اومد وسط دیگه نتونستم ولش کنم عالی هستی حانیا جان💫💐
۱ ماه پیشبهار
در پارت 1670خداقوت ماشالله نویسندگی برازنده شماست لذت بردم 👏
۲ ماه پیشهستی
در پارت 822شاید خواهر برادرن
۲ ماه پیشهستی
در پارت 631شاید منظور اختر از قتل این بود که بابای ناتنی آنا ، مادرشو به قتل رسونده و نیما از این قضیه باخبر بوده که حالا گم و گور شده یا شاید همون کوروش باشه
۲ ماه پیشZahra
در پارت 1671عالیی بود قلمتون بسیار عالی بود تا بحال با یک رمان انقدر احساس هیجان و در قسمت های طنز نخندیده بودم. موفق باشید♡♡
۲ ماه پیشستایش
در پارت 1670امیدوارم کارای بیشتری ازت بخونم و همشون همینجوری خواننده رو مجذوب خودش کنه. قلمت مانا زیبا.❤️
۳ ماه پیشستایش
در پارت 1670نویسنده عزیزم الان که دارم این تکست رو مینویسم ۱۴ ساعت مونده به شروع سال ۱۴۰۵ اما خواستم بهت بگم انقدر قلمت گیرا بود که تا الان که ساعت ۴و۲۰ دقیقه صبحه بیدار نگهم داشته تا کامل بخونمش این اولین کاری بود که از شما خوندم و خیلی ازش لذت بردم همه چیز به اندازه بود طنز غم عشق حتی.
۳ ماه پیشریحانه
در پارت 10ممنون خانم بصیری که رایگان کردید 🌹
۳ ماه پیشدریا
در پارت 152من بودم همه مالو قبول میکردم و اونارو بی پول میکردم تا قدر منو بدونن
۳ ماه پیشسودابه
در پارت 1670خسته نباشی واقعااا خیلی خوب بود یکی از معدود طنز نویس هایی هستی که واقعا کاراش ارزش خوندن داره♥️ امیدوارم همیشه تو اوج ببینمت
۳ ماه پیش
مهناز
در پارت 1670قلمت سبز و مانا عزیزمممممم🍀✍️❤️🍒