پارت دوم :

- بدون همیشه اینجوری نمی‌مونه السا خانم، امروز من اینور میزم فردا تو جای من نشستی.
ابروهام بالا رفت و نیش خندی زدم
- دنیا داره مکافاته، امیدوارم تو هم یه روز عاشق یکی بشی که بهت اهمیت نمیده، تا بفهمی امروز من چی کشیدم.
و از روی صندلی بلند شد، مغرورانه به پشتی صندلیم تیکه کردم و گفتم :
- خیالت راحت من هیچ وقت مثل تو نمیشم چون با اینجا تصمیم میگیرم.
با انگشت به سرم اشاره کردم
نگاه تهدید آمیزش همچنان خیره به چشمام بود
به کت قهوه ایش که به پشتی صندلی آویزون شده بود چنگ زد و از کافه بیرون رفت.
صدامو بلند کردم
- خوش اومدی، امیدوارم دیگه همو نبینیم.
صدای کوبیده شدن در که اومد
از ژست خونسردم خارج شدم و عصبانی دستمال کاغذی از روی میز برداشتم
و با احتیاط مشغول پاک کردن قهوه ریخته دور فنجونم شدم
- الان منو نفرین کرد؟ لابد فکر کرده چون از صدقه سری من فالور گرفته و چارتا آدم اینور اونور میشناسنش همینکه بیاد بهم پیشنهاد بده رو هوا میقاپم
- خانم؟
شیش دونگ حواسمو به فنجون قهوه دادم هنوزم لکه های کوچک قهوه روش بود
- احمق وقتی دستشو کوبید روی میز قهوه سر ریز شد.
اخم بین ابروهایم بیشتر شد و سعی کردم با دستمال لکه هارو پاک کنم.
- چیه ؟
نگاهمو از روی فنجون برنداشتم
گارسون کافه بود.
یه پسر تقریبا بیست و دو یا سه ساله
لاغر بود‌. پیشبند قرمز و لباس مشکی تنش بود و موهاش رو هم بافت آفریقایی زده بود
مودبانه کنارم ایستاد
- یه ماشین دم در منتظرتونه گفتن جواب تماس ندادید من بیام بهتون خبر بدم.
بدون اینکه نگاهش کنم پرسیدم
- اسمت چی بود؟
گوشیمو از روی میز برداشتم و دوربینش رو باز کردم
- مهیار.
بلند شدم ایستادم و با دقت از فنجون قهوه ام عکس گرفتم.
وارد نرم افزار ادیت موبایلم شدم و فیلتر های مختلف رو روی عکس امتحان کردم و در نهایت یکی رو انتخاب کردم.
انقدر این مراحلو در طول روز انجام می‌دادم که انگشتام خودکار شده بودن. روی عکس با فونت آبی و سبز نوشتم :
من و یک فنجان قهوه و آرامش بی انتها...
عکس رو استوری کردم و با یاد آوری حرف آخر بردیا مشتم رو محکم روی میز کوبیدم
- احمق
گارسون از جا پرید و نگاه عجیبی به حرکاتم انداخت، همینکه نگاهش کردم
سریع سرشو پایین انداخت.
اخمام باز شد و بی مقدمه پرسیدم :
- ببینم تو به مادلینگ و این کارا علاقه داری؟
چشماش گرد شد و هیجان زده گفت:
- آره خیلی، داییم بوتیک داره گاهی برای پیج اون مدل میشم. تازه رپر هم هستم میخواید یه ورس بخونم؟
بی میل سرم رو به نشانه تایید تکون دادم
دستشو توی هوا تکون داد و حس گرفت :
- عا، عا، عا...پررو قرنیه مشکی
قلدر چارشونه کشتی
گاز میدم زیگزاگی عشقی
مونتی کریستوف جیزی
نرمه بالشتم پَشمَک
صبح شد املت و سَنگَک
تعارف ندارم مرسی
کوک دوست ندارم پپسی
مو بلند هیکل تارزان. واوو
دنبال بحثم و داستان. واو...
لات نیستم ولی...
- اوکی کافیه
احساس کردم اگه فقط یکم دیگه بیشتر بخونه ممکنه گوشام خون‌ریزی کنه!
- راستی من پیج شمارو هم فالو دارم.
و لبخند گنده ای زد.
در جواب نگاه منتظرش لبامو کش دادم و لبخند شلی زدم، لعنت به دهانی که بی موقع باز شود.
گوشیمو به سمتش گرفتم
- بزن شماره‌تو
هول شده گوشی رو با دوتا دستش گرفت و همونطور که ذوق مرگ بهم لبخند میزد شماره اش رو نوشت و سیو کرد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر

    1

    والا من منتظر هومن هستم که وارد رمان شه یه جورایی شخصیتش منو جذب کرد و از یه رمان دیگه دارم میام اینور (نویسنده عزیز لطفا بیشترو بیشتر ادامه بده خیلی خوشممم اومددد بوس بهتتتت)

    ۹ ماه پیش
  • meli

    0

    تا اینجای رمان عالی بود و امیدوارم عالی هم پیش بره

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالیی مثل همیشه

    ۱ سال پیش
  • سارا

    0

    بهترین رمانی که دارم میخونم

    ۱ سال پیش
  • Fateme

    0

    شایع باشد؟

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    0

    خیلی رمان متفاوت و جالبیه موفق باشی❤️

    ۱ سال پیش
  • بیتا

    1

    خوب

    ۱ سال پیش
  • پارسا

    0

    فعلا که خوبه بقیش بخونیم ببینیم چی میشه

    ۱ سال پیش
  • عاطفه

    0

    جالبه

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    بله الساخانوم،میرسه روزی ک اون ور میز باشی😂

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    حالا نره رو میز، اونور میز مشکلی نیست

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    2

    خوب من همین اول داستان روی این گارسون رپره کراش زدم 😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    تبریک میگم شما رکورد کراش بر ثانیه رو ثبت کردی🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • ماه

    1

    واییی عجب استعدادی😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    عا، عا، عا🤘🏻

    ۲ سال پیش
  • فن چند ساله حانیا

    0

    جووون😂 پر رو و قرنیه مشکی

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    1

    رمان جالبیه خوشم اومد...

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    خوبه

    ۲ سال پیش
کپی شد!