پارت هشتاد و چهارم :

_ یه خراش سطحیه. نگران نباش.
اینو گفت یهو خم شد. سریع دستشو گرفتم و گفتم :
_ وای حالت بده. دستتو بنداز رو شونه ام.
دستشو انداخت دور گردنم و چاقو رو انداخت اونطرف تر.
دست آزادشو گذاشت روی پهلوش و به سمت در راه افتادیم.
_ زخمی شدی آره؟
آروم راه رفت و گفت :
_ شلوغش نکن. میگم یه زخم کوچیکه.
با بغض گفتم :
_ منم بچه ام باور کردم.
صداش رنگ شوخی گرفت :
_ مگه شک دا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!