نگاتیو به قلم حانیه باصری
پارت هشتاد و چهارم :
_ یه خراش سطحیه. نگران نباش.
اینو گفت یهو خم شد. سریع دستشو گرفتم و گفتم :
_ وای حالت بده. دستتو بنداز رو شونه ام.
دستشو انداخت دور گردنم و چاقو رو انداخت اونطرف تر.
دست آزادشو گذاشت روی پهلوش و به سمت در راه افتادیم.
_ زخمی شدی آره؟
آروم راه رفت و گفت :
_ شلوغش نکن. میگم یه زخم کوچیکه.
با بغض گفتم :
_ منم بچه ام باور کردم.
صداش رنگ شوخی گرفت :
_ مگه شک دا
لطفا صبر کنید...
