پارت هشتاد و ششم :

آهسته از بغل هومن بیرون اومدم.
بابک کنار گوش باباش گفت :
_ من میرم چک کنم‌ تا ببینم همه چی اوکیه یا نه. شما اینارو ببندید سریع بیاید بیرون.
آصف سر تکون داد.
سهراب که با سیم های توی دستش یه گوشه ایستاده بود بعد از جدا شدنمون قدمی جلو گذاشت و گفت :
_ آقا بیا و این دوتا کفتر چائی عاشقو نکش. گناه دارن.
آصف عصبانی داد زد :
_ کارتو انجام بده.
_ باشه. قربون سبیلت چرا نارا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    هورااااا بالاخره آصف مرد با بردیا و بابک💃💃💃💃💃عالی بود مرسی حانیا جونم ❤️❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!