لیست کلیه پارتهای رمان نگاتیو : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 87
-
رمان نگاتیو - پارت 1
توجه : تمام عناوین، اسامی، و اتفاقات این رمان کاملا تخیلی می باشد! کفشهای پاشنه بلند پاهام رو میسوزونه اما جوری باهاشون راه میرم که انگار راحت ترین کفشهای دنیان صورتم توی بدترین حالت خودشه اما من بلدم طوری خودمو جلوه بدم که به پوست صاف و بی نقصم غبطه بخوری. دلم گریه میخواد اما جوری لبخن...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 2
- بدون همیشه اینجوری نمیمونه السا خانم، امروز من اینور میزم فردا تو جای من نشستی. ابروهام بالا رفت و نیش خندی زدم - دنیا داره مکافاته، امیدوارم تو هم یه روز عاشق یکی بشی که بهت اهمیت نمیده، تا بفهمی امروز من چی کشیدم. و از روی صندلی بلند شد، مغرورانه به پشتی صندلیم تیکه کردم و گفتم : - خیا...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 3
میکاپ آرتیست بِراش توی دستشو آروم روی گونه هام کشید و عقب رفت - یبار دیگه چشماتو ببیند گلم پلکامو روی هم گذاشتم و چند لحظه در همون حالت ماندم - تموم شد آهسته چشمامو باز کردم و به تصویر خودم توی آینه خیره شدم سایه ی طلایی و خط چشمی که چشمامو کشیده تر نشون میداد و لنز عسلی. برخلاف میلم بر...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 4
تلفنم زنگ خورد، با دیدن شماره شایسته انگار یه جون به جونام اضافه شد سریع جواب دادم - الو سلام برگشتی؟ صدای خونسردش توی تلفن پیچید - سلام خوبی؟ آره دارم از فرودگاه مستقیم میام خونه ات. کلافه به اطراف نگاه کردم - فهمیدی چی شده؟ باید زود ببینمت ولی الان سر پروژه ام - ببین اصلا استرس نداشته...
بروزرسانی در : ۵۶۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 5
بعد چند دقیقه در باز شد همون دخترِ عکاس بود - السا جون لوکیشن آماده است گفتن صدات کنم. محل فیلمبرداری یه باغ ویلایی فول امکانات و لاکچری بود روی زمین با سنگ فرشهای مربعی شکل پوشیده شده بود و ما بین سنگ فرش ها سبزه رشد کرده بود نزدیک محل فیلمبرداری شدم یه میز پر طول و دراز بزرگ چیده شده...
بروزرسانی در : ۵۶۱ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 6
نور اتاق رو کم کردم و بدون اینکه قوز کنم پشت پیانو نشستم. نواختن رو خیلی خوب بلد نبودم چون مدت زیادی نبود که پیانو گرفته بودم. خرید پیانو هم اولش برای دکور خونه بود بعد که یکم بیشتر باهاش آشنا شدم دیدم یاد گرفتنش بد نیست، حداقل برای پز دادن خوبه. فقط یک قطعه موسیقی معروف از فیلم میان ستاره...
بروزرسانی در : ۵۶۱ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 7
زاویه دوربین رو مجددا روی خودم تنظیم کردم و انگشت اشاره ام رو زیر مژه های خیسم کشیدم و به سمت بالا فرستادمشون - بعدش که فهمید همه چیو میدونم تهدیدم کرد اگه باهاش ادامه ندم آبرومو میبره اما من کوتاه نیومدم و ازش جدا شدم، حالا هم میخواد با زدن برچسب خیانت و پول پرستی چهره منو خراب کنه ازتون میخوام...
بروزرسانی در : ۵۶۱ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 8
هر وقت لایو میذاشتم برنامه همین بود! تماسای آشناها برای دلداری و فضولی. نهایت صحبت با هرکدومشون هم میشد : السا جووون من یه آنلاین شاپ زدم میشه منو تگ کنی؟ وارد اتاق شدم. تم همه چیز سفید و صورتی بود مردم عاشق این چیزا بودن هروقت عکس اتاقم رو میذاشتم کلی درخواست میکردن که بقیه خونه رو هم نشونشون ...
بروزرسانی در : ۵۵۶ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 9
پوزخند صدا داری زدم - تو فقط کنترل کلید فالو، آنفالو اینستاگرامت تحت کنترلته. - شوخی ندارم باهات. همین الان یه استوری بزار بگو هرچی گفتی از روی عصبانیت بوده یالا. دیگه داشت زیاده روی میکرد! اون کی بود که به من دستور میداد؟ صاف نشستم و ابروهام بالا رفت - نمیذارم. هنوز خبر اصلی مونده بیچاره ...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 10
نفس حرصی کشیدم و از لای دندونهای کیپ شدم روی هم گفتم : - خودت میدونی که با این کارت معروف تر از اینی میشم که هستم. - معروف میشی ولی میخوام ببینم کی دوباره میره جلو دوربین برای من با ادا و چسی میگه: خانواده من همشون آمریکا زندگی میکنن خیلی نمیبینمشون که باهاشون پست بزارم. لعنت بهش... لعنت ب...
بروزرسانی در : ۵۵۳ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 11
مانلی دست به سینه شونهش رو به شونه هلن زد و خندید - خیلی باحالی. بعد صورتش جمع شد و همونطور که چپ، چپ نگاهم میکرد گفت : - میبینی چقدر خوشگله؟ یادبگیر. نمیفهمیدم واقعا! از نظر مانلی این یعنی خوشکل؟ زنه رسما ابرو نداشت همه رو دکلره کرده بود تتوهاش هم که بماند. هلن دستشو گذاشت روی میز و قوس ...
بروزرسانی در : ۵۵۱ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 12
به پله هایی که منتهی میشد به طبقه بالا نگاه کردم. هلن و مانلی گرم حرف زدن بودن و حواسشون به من نبود. کیفمو از روی میز برداشتم و کمی از میز دور شدم - عه... الـــ ؟ جایی داری میری؟ دستپاچه به مانلی نگاه کردم - من؟ نه... دارم میرم دستشویی. هلن با انگشت کشیده اش به کیفم اشاره کرد - با کیف سخ...
بروزرسانی در : ۵۴۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 13
همینکه جلو اومد و خواست بهم دست بزنه جا خالی دادم و فرار کردم سمت در - احمق روانی دستت بهم بخوره زندگیتو سیاه میکنم پشتمو به در چسبوندم و با مشتم بهش کوبیدم - کمک،کمکم کنید سرشو به طرفین تکون داد - اذیتت نمیکنم فقط میخوام یه آتو ازت داشته باشم تا فکر قهرمان بازی به سرت نزنه ابروهام انقدر ...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 14
چرخیدم سمت پنجره و وحشت زده دستمو گذاشتم رو قلبم بردیا خودشو از پنجره پرت کرده بود پایین! - صدای چی بود؟ مردی که اون موقع دم در ایستاده بود اینو گفت و با سرعت خودشو به پنجره رسوند پیش چشم منی که داشتم از ترس سکته میکردم دستاشو گذاشت روی لبه پنجره و پایین رو نگاه کرد - یا خدا... جا خورده ...
بروزرسانی در : ۵۴۶ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 15
شایسته آروم پلک زد و با زبون بند اومده به فرد پشت خط گفت : - مطمئنی؟ داشتم دق میکردم. نفسم از شدت هیجان به شمارش افتاده بود. گوشی رو آروم از روی گوشش پایین اورد و نگاهم کرد آب دهنم رو با صدا قورت دادم، ماتش برده بود زبونم رو چرخوندم و به سختی گفتم : - زنده است؟ سرشو به نشونه مثبت تکون...
بروزرسانی در : ۵۴۳ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 16
نفس عمیقی کشیدم و به در اتاق نگاه کردم. شایسته رو نذاشته بودن بیاد تو و این یکم برام ناخوشایند بود اما فکر میکنم تا اینجاش خوب پیش رفتم. - آقای قاضی جریان اینکه من به واسطه شغل و پیجم که کاملا در چهار چوب موازین اسلامیه و از طرف ارشاد هم تایید شده است معروفم. مکث کردم و واکنشش رو چک کردم....
بروزرسانی در : ۵۴۳ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 17
هردو دستش رو روی میز مقابلش گذاشت و گفت : - میترسید شما برید و این قضیه رو برای بقیه تعریف که دست به همچین کاری زد؟ یا دلیل دیگه ای داره؟ کمی دستپاچه شدم. با لبه آستین لباسم بازی کردم و گفتم : - خب من قطعا بعدش میرفتم ازش شکایت میکردم برای همین ترسید و اونکارو کرد. تکونی به سرش داد. ...
بروزرسانی در : ۵۴۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 18
وحشت زده درو محکم هول دادم و جیغ کشیدم انگشتهای لاغر و سیاهش روی لبه در بود و میخواست به زور بیاد تو صدامو انداختم تو سرم و داد زدم : - کمک، کمک محکم درو هول داد. زورم نرسید مقاومت کنم و درو ول کردم و چسبیدم به دیوار - هیس منم... بابا منم کلید برق دم درو زد و خونه روشن شد. قلبم گوم...
بروزرسانی در : ۵۴۰ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 19
فشارم افتاد و دستمو روی لبه کابینت گذاشتم. بد و بیراه و نفرین بود که داشت به سمتم روانه میشد. تازه هنوز نصف شب بود اگه فردا میشد قرار بود مردم چه واکنش هایی که راجبم نشون ندن. سریع خم شدم و گوشی رو برداشتم شماره شایسته رو گرفتم و منتظر موندم اون تنها سنگر من در مقابل فاجعه های زندگیم بود ...
بروزرسانی در : ۵۳۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 20
مجری متن مصاحبه ام رو خوند و با چشمهای گرد شده گفت : - مطمئنید میخواید همشو بگید؟ - آره برای همین نوشتم تا چیزی از قلم نیفته. - همه، همه شو!؟ مرد جوون و خوش تیپی بود اما مثل اینکه راست میگن خوشکلا یکم خنگن. - بله دوست عزیز همه شو. سری تکون داد - هر طور مایلید اما ممکنه براتون بد تموم...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
