پارت چهارده :

در همان لحظه شیٔ محکمی به سمتش پرتاب شد و یک ‌راست با سینه‌اش برخورد کرد. با فرود آمدنِ دسته‌ی آهنی صندلی به سینه‌اش جیغ بلندی کشید و نقش بر زمین شد. نفسش از دردِ شدید بالا نمی‌آمد و هرلحظه سوزش سینه‌اش بیشتر و بیشتر می‌شد، در حدی که نمی‌توانست اشک‌هایش را مهار کند.
با درد دستانش را روی سینه‌اش قلاب کرد و با سوز گریه کرد. در همان حال که در خود می‌پیچید، صدایی به گوشش رسید:
- خف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    پارت جدیددددددددد

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    چشم🤗

    ۳ سال پیش
  • Fati

    0

    دختره دیگه کیه؟🤔

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    کی می‌تونه باشه یعنی 😌🤗

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️