پارت سیزده :

(نظر فراموش نشه 💗)
چشمانش را به آرامی باز کرد. اولین چیزی که دید، سقفِ زرد و نم خورده‌ی آن هتلِ کذایی بود که چیزی تا آوار شدنش، نمانده بود. حال آسمان روشن شده بود و می‌توانست دقیق‌تر اطرافش را ببیند. به جسمِ بی‌حالش نگاهی انداخت، لباس‌هایش با لباس‌های کاملاً مشکی عوض شده بودند. با تعجب از روی زمینِ موزاییک شده بلند شد و دستی به لباسی که همانند ردا بود کشید؛ باورش نمی‌شد که کل بدن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    0

    رمانت معرکست ولی یکم پارتا رو بیشتر کن عزیزم🙃

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم❤️💕

    ۳ سال پیش
  • ملیکا

    0

    خوبه فقط یکم پارتا رو بیشتر کن

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    حتماً

    ۳ سال پیش
  • م

    0

    رمانت جالبه کاش پارتا بیشتر میکردین بازم ممنون بابت وقتی که میزارین عزیزم

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    حتما عزیزم، نظر خواننده ها برام خیلی مهمه

    ۳ سال پیش
  • ندا

    0

    خیلی عالیه هیجانی لطفاپارت طولانی باشه یازیدند

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ممنون🌱

    ۳ سال پیش
کپی شد!