پارت پانزده :

هردوی آن‌ها دامن‌‌های لباسِ مشکی رنگ‌شان را با یک دست گرفته بودند و دست در دست هم به سمت طبقه‌ی بالا می‌دویدند.
پله‌هایِ عذا‌ب‌آور را که پشت سر گذاشتند، با راهرویی پر از اتاق مواجه شدند. آنیا با تعجب به اطرافش خیره شد؛ سالُن عظیم و اتاق‌های که دور تا دور آن را احاطه کرده بودند، نظرش را جلب کرد. هرکدام از درب اتاق‌ها اسمِ عجیبی داشتند. بر روی بدنه‌ی چوبی و قهوه‌ای آن‌ها اسم‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    0

    بالاخره پارت جدید گذاشته شد

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ❤️🌷

    ۳ سال پیش
  • Fati

    0

    وای باورم نمیشه یعنی چندتا دخترن همشونم که گیر افتادن تو هتل رمانت داره جالب تر میشه لطفا پارت جدید رو زودتر بزار از بس که دیر به دیر پارت میذاری رمانت فراموش میشه🥺

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم کجا دیر میذارم، فقط جمعه ها گفته اما من علاوه بر جمعه وسط هفته هم همیشه پارت هدیه میذارم براتون🌸❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!