دوست داشتی؟
رمان فرزند آتش اثر vamingirle

رمان فرزند آتش

  • به قلم vamingirle
  • ⏱️۵ ساعت و ۱۴ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 68.9K 👁
  • 114 ❤️
  • 131 💬

خلاصه رمان ترسناک فرزند آتش

داستان از اونجا شروع میشه که کامیلا و اکیپ احضار ارواحشون از یه روح میخوان که ظاهر بشه…دریغ از اینکه نمیدونستن اون یه جنه و قراره راه بقیه اجنه رو هم به دنیای کامیلا باز کنه…و این حوادث باعث میشه تا کامیلا بفهمه کی هست و از کجا اومده…

قسمتی از متن رمان فرزند آتش

كژال-تو چرا شبیه مامان بابات نیستی؟
-خب...چمیدونم...چون اونا شبیه من نیستن!
كژال-من همیشه نقشیه میریزم كه برم تو خیابون و هركی شبیه من بود برم باهاش ازمایش بدم...ولی تورو كه میدیدم شبیه شون نیسی منصرف میشدم!
-آره خب..من اصن شبیه هیچكدوم از فامیلم نیسم...فامیل فرهاد همه چشم سبزآبی و بورن...فامیل سیم سیمم كه اكثرا رنگی و خاكسترین...بعضی وقتا فك میكنم شبیه سوپور محلمونم تا ننه بابام!
كژال-آره...چشات و موهات همه رو بهم ریخته!
-اصن فك میكنم تو بیشتر به اینا میای تا من...احتمالا اشتب شده!
كژال-آره...سگ خور...بده من مامان بابامو...
-بیا...پیشكش!
باهم زدیم زیر خنده و بعد چند دقیقه كه خوب خندیدیم ساكت شدیم!
-میگم كژی...خدایی چیكار كردی كنكورو؟
كژال-باور كن گند زدم...صفحه آخر شیمیو جواب ندادم اصن!
-بزن قدش...منم این ریختی شدم!
زد كف دستم و گف:
كژال-ولی فیزیكاش خوب بود...
-ها...ساعت چنده؟
كژال-فك كنم4...
-4؟
كژال-فك كنم...
-میخوام صدسال سیاه فك نكنی...پاشو بریم خونه ما...پاشو هیچی آماده نكردم!
كژال-جون كامی ول كن دیه...یه ساعت بخوابیم میریم!
-جون كژی دیره...مینو اینارو نمیشناسی میان تلب میشن اونجا هی غر میزنن...
كژال-جهنم...خودم دهنشو میبندم...بكپ دیه....
-كژی جون عمت پاشو...اگه..
كژال-اگه كتك میخوای یه بار دیه اصرار كن...
با پشت افتادم رو كاناپه و پووفی كردم...كل كل بااین بی فایدس...سعی كردم بخوابم..كژالم دستشو گذاشت رو پیشونیش و خوابید..چشمامو بستم و تخت خوابیدم!
با حس نشسته شدنم چشمامو باز كردم...این عادت كژال بود...همیشه جای صدازدن و بیدار كردن از شونه ها میكشید و آدمو می نشوند بعدم بعدم تهدید میكرد كه اگه بخوابی كتك میخوری...نلبغه و در عین حال بی اعصاب!
كژال-اگه بخوابی كتك میخوریا...گفته باشم...پاشو دیره...مینو اینا تو راهن...
بفرما نگفتم؟..چشامو مالیدم و به كژال كه داشت مانتو میپوشید نگاه كردم و پرسیدم:
-ساعت چنده؟
كژال-7.30
-واای....
سریع پاشدم و لباسامو عوض كردم...بعدم شماره خونه رو گرفتم و به بلقیس گفتم شام پیتزا سفارش بده و خونه رو هم تمیز كنه و بعدم شربت و شیرینی آماده كنه و زود بره...اینجوری خیالم راحت تره...هرچند اولین بار كه فرهاد سرزده اومد و دید داریم مشروب میخوریم چیزی نگفت ولی خودم خجالت كشیدم...ناسلامتی بابامه!
***
از خونه كژال اومدیم بیرون و بعد فعال كردن دزدگیر خونه با كژال راه افتادیم...بین راه یه معجون شیر موز پسته خریدم و همشو خوردم...در خونه قباد وایستادیم و زنگ زدم...بعد نیم ساعت اومد بیرون...بوی ادكلنش خفمون كرد...باهاش دست دادم و كژالم یه نیم چه دستی بهش داد...كلا این با هیشكی سازگاری نداره!
-چه عجب...چقد طول دادی...خوب شد گفتم حاضر باشی...این حاضر بودنته؟
قباد-چقد غر زدی...ظهر چرا نیومدی خونه؟
-خونه كژال بودم...
قباد-معلومه...بریم دیره!
راه افتادیم...كلا قباد هم از كژال دل خوشی نداشت...حتی هربار كه تنها گیرم میاره ازم میخواد كه زیاد باهاش راه نرم...ولی من از این اخلاقش خوشم نمیاد...كژال دختر خوبیه...نه خوب خوب...ولی بدتر از من كه نیس! درو باز كردم و رفتم داخل...كل حیاطو دویدم و كژال و قبادم پشت سرم میومدن...بلقیس هنو نرفته بود...سریع رفتم بالا و تو همون حال داد زدم:
-بلقییییییس..بلقیییییییییسسسسس...كجایی؟
از پایین صداش اومد:
بلقیس-بله خانوم؟
یه نگاه سرسری به همه جا انداختم...خوب بود..میوه و شیرینی و شربتم آماده بود..با اخم گفتم:
-چرا هنو اینجایی؟نگفتم زودتر برو؟
بلقیس-خانوم داشتم آماده میشدم كه برم كه شما...
-باشه...برو..خدافظ...
بعدم برگشتم بالا و رفتم تو اتاقم..كژالم اومد..
-سریع عوض كن لباستو الان میان...
بدون حرف رف سر كشوش...یه بلیز سفید آستین بلند پوشیدم با یه سارافان مشكی..یه شلوار تنگ كتون سفیدم پام كردم و رفتم جلو آینه..موهای بلند خرمایی رنگمو آوردم یه كنار و با یه گیره كوچیك بستم و ریختم روی شونم...یكم چشمامو سیاه كردم و یه رژ كم رنگ صورتی هم زدم..برگشتم سمت كژال...اونم یه تیشرت چسب قرمز پوشیده بود با یه شلوار راسته سفید..دور چشماشو خیلی محو قهوه ای كرده بود و یه رژ قرمزم زده بود...تیپش عالی بود...انگشتری كه قباد داده بودم دستم كردم و دست كژالو گرفتم و رفتیم پایین:
كژال-این چیه همیشه دستت میكنی؟
-قباد میگه كسی كه مدیومه ممكنه اجنه بخوان بهش آسیب بزنن...اینو كه دستم كنم ازم دور میشن!
به انگشتر نگاه كردم...یه مار كه دور انگشت می پیچید و جای چشماش دو تا نگین قرمز كار گذاشته بودن...نگامو ازش گرفتم و رفتیم پایین.شیرینی و شربتو گذاشتم رو میز كه صدای آیفون بلند شد...درو باز كردم و جلوی در ایستادم...مینو،ستاره،رویا و نیلوفر از دوستام بودن كه توی باشگاه باهاشون آشنا شدم...اونام عاشق احضار ارواحن ولی نمیدونن من مدیومم..قباد خودشو مدیوم معرفی كرده بهشون...جلوی در به تك تكشون دست دادم و باهاشون رفتم هال بالا..خونه ی ما عجیب بزرگ بود و راهروی دم در قسمتارو جدا میكرد...سمت راست در هال بالا بود،سمت چپ اتاقای پایین كه اكثرا واسه مهمون بود،رو به رو هم میخورد به طبقه بالا و انتهای راهرو كه یه طرف دستشویی و یه طرف آشپزخونه و حمام بود.
همه نشستیم و من شیرینی و میوه تعارف كردم و با مسخره باز ی بچه ها خوردیم...داشتم شربتو برمیداشتم كه نیلوفر زد رو دستم و یه شیشه از تو كیفش در آورد:
نیلوفر-حیف این نیس كه بری شربت بخوری ابله؟
ستاره-نه اون باشه بعد كارامون...
همه موافقت كردن و مینو تخته رو آورد...من و قباد یه طرف..مینو و ستاره یه طرف،رویا و نیلوفر یه طرف و كژالم تنها كنار من نشست..قبل اینكه شروع كنیم به پیشنهاد رویا برقارو خاموش كردم و فقط نور آباژور كنار دیوار خونه رو روشن میكرد..همه انگشتمونو گذاشتیم رو مثلث و چشمامونو بستیم...تمركز كردم و كل انرژیمو جمع كردم...طبق معمول قباد شروع كرد:
قباد-ایا روحی اینجا وجود داره؟
هیچ حركتی انجام نشد...قباد تكرار كرد:
قباد-آیا اینجا روحی وجود داره؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان فرزند آتش
  • کژال

    0

    من همون قسمت اول رید.......😅 خداییی رومان عالی هست ولی خیلی ترسناکهههههه

    ۲ ماه پیش
  • ستایش بارگاهی

    1

    عالی عالی من که کیفیدم😁😁😁مرسی از نویسندش👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻🌹🌹🌹🌹

    ۲ ماه پیش
  • نازگل

    0

    اره درسته عاشقانه نیست کامیلا درسته از اجنه ست ولی چرا از قدرتاش استفاده نمیکنه

    ۳ ماه پیش
  • نازگل

    0

    خوب بود ولی عاشقانه نیست

    ۳ ماه پیش
  • آتش و آب

    0

    رمانتون عالی ، شما میدونید چطور احضار روح میتونیم انجام بدیم ؟

    ۵ ماه پیش
  • مهرناز

    0

    وای خیلی قشنگ و باحال بووددد

    ۶ ماه پیش
  • یه نفر

    1

    حال کردم خیلی باحال بود ولی یه ۲جا خیلی هندی تموم شد چرا کژال اصلا جا نخورد موقع معرفی پدر مادرش یا اون قسمت هم که میره خونه میبینه رنگ کاری داره میشه چرا یدفعه شد و هیچی ننوشتی اگه یکم کامیلا با برادراش (۵قلو ناتنی) بیشتر وقت میگذروند میتونست باحال تر باشه شادی و اون یکی هم خیلی کم بودن

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    خب اصلا این رمانه کامل نبود ک کامیلا همین ک میفهمه کیه و از کجا اومده تموم میشه یعنی فصل دو نداره؟

    ۳ سال پیش
  • یه نفر

    0

    دکتر جلد دومش زاگوواره

    ۶ ماه پیش
  • Eermiya

    0

    عالیه واقعا قلم خوب و ذهن هوشیاری داره همه چیز رو به خوبی نوشته بود و به جزئیات دقت کرده بود همینطور ادامه بده یه نویسنده محبوب میشی

    ۱ سال پیش
  • نازنین

    3

    خوب بود ولی وقتی رمان عاشقانه نیست خیلی مسخرست که میگین ژانر عاشقانه هست

    ۱ سال پیش
  • ویانا

    38

    سازنده جان قربونت دیگه خودمو خفه کردم از بس گفتم *( رمان هیچ کسان )* فصل چهارم رو بزار . بابا خو چرا عذاب میدی آدمو 😂. بزار ♥️♥️

    ۶ سال پیش
  • سازنده برنامه

    والا ما هم دیگه توان پاسخ دادن نداریم. عزیز من نیومده هنوز خب

    ۶ سال پیش
  • مریم

    1

    اومده ولی باید خریداری بشه

    ۳ سال پیش
  • الی

    3

    ادامه ی رمان هیچکسان توی رمان آتش افزار گمشده و جلد های بعدیشه

    ۶ سال پیش
  • 1

    واقعا

    ۶ سال پیش
  • سمیرا

    6

    نه بابا اون یه رمان دیگست آنش افزار گمشده و هیچکسان فقط شبیه هم هستن

    ۶ سال پیش
  • Sytanger

    5

    اونا ادامه هیچ کسان نیست و سبک قلم نویسندش اصلا با هیچ کسان قابل مقایسه نیست

    ۶ سال پیش
  • ماریسان

    0

    سبک قلم متفاوت و همین طور نویسنده هر دو رمان دو نفر هستن ولی انگار ادامه همونه اگه با دقت خونده باشین متوجه میشین

    ۶ سال پیش
  • ناشناس

    0

    نه اصلا هم اینطور نیست با اینکه پنج سال گذشته ولی بازم باید بگم که اصلا هم اینطور نیست و توی رمان آتش افزار گم شده بطور خیلی مسخره ای زندگی بهداد(اسمشو یادم نیست درسته همین؟)رو روی یکی از شخصیت ها گذاشته بود فصل چهارمم الان دیگه اومده و ما دیدیم که آتش افزار آدامس نبود

    ۱ سال پیش
  • دختره عجیب

    9

    با ذوق و شوق رفتم برنامتون و برزورسانی کردم..به امید اینکه هیچسان چهار گذاشته باشین..ما رو سکته ندین تروخدا😑😑😑

    ۶ سال پیش
  • &

    4

    نه اونا اصلا یه موضوع دیگس و کلا فرق داره من هم هیچکسان رو خوندم هم اتش افزار گمشد و جلد هاش اصلا به هم مربوط نیس

    ۶ سال پیش
  • Dark

    2

    من خوندم تا فصل شیش

    ۵ سال پیش
  • گیتی

    0

    خیلییییی خوب بود😍👍🏻لذت بردم

    ۲ سال پیش
  • مینا

    6

    اون قسمتی که کژال میفهمه مامان باباش کین رو خوب ننوشتی.کژال مثه ماست رفت پهلوی مامان باباش و اصلا غافلگیر نشد.کلا قسمتای احساساتو غافلگیریارو خوب ننوشتی؛اما درکل خوب بود.خسته نباشی..:)

    ۳ سال پیش
  • D Mbk

    1

    رمان خوبی بود مرس

    ۳ سال پیش
  • شیرین

    1

    دستت درد نکنه نویسنده ی عزیز ممنونتم عالی بود خیلی دوستش داشتم انشاالله جلد دوم هم بتونم بخونم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!