دوست داشتی؟
رمان احساس سرد اثر عسل بمانی(fz)

رمان احساس سرد

  • زبان فارسی
  • 72.3K 👁
  • 63 ❤️
  • 74 💬

خلاصه رمان :

آخرش دیدی چه شد؟ یادت که هست ؟همیشه میگفتی آخرش دیگه خوشبختیه... انگار راست میگفتی آخرقصمون خوشبختی بود اما فقط برای خودت برای من آخرش تنهایی بیش نبود آخرش من موندمو‌اون همه خاطرات آخرش من موندم فکر خیال تو ، عشقِ تو

قسمتی از متن رمان احساس سرد

_:خب
_:ببین دریا نمیخوام اذیتت کنم خیال خام نکن فقط بخاطر سحر چون اگه اذیتت کنم اونم عذاب میکشه .خودت ترنم دیدی من اونو دوستش دارم امروز هم بخاطر تو باهام قهر کرد ازت عصبی ام اما به حرفت فکر کردم درسته من زن دارم و دوست داشتن یکی دیگه یک اشتباه بزرگه من تا موقعی که طلاق میگیریم دور ترنم خط میکشم
میخوام با هم صلح کنیم من بخاطر کارم به اندازه کافی ذهنم درگیر هست حوصله این چیزارو ندارم صلح میکنیم و مثل دوتا دوست تا موقع طلاق با هم زندگی میکنیم
نظرت چیه ؟
دریا در تعجب است و زیر لب زمزمه میکند
_:واقعا این همون گودزیلا چند دقیقه پیشه
ارمان صدای دریارو میشنوه و لبخندی کم رنگی به تشبیه دریا میزنه
_:چی شد نظرت نگفتی دریا؟
_:باشه قبول صلح میکنیم
ارمان به زدن لبخند اکتفا میکند
و بلند میشود و میگوید
دانای کل
ارمان بعد از حرفاش لبخند زد و بلند شد
یک دفعه ای مثل جن چرخید و شروع کرد چیز چیز کردن
_:میگم دریا چیزه ببین
_:چیزه بگو
_ :من دارم میرم سر کار
_ :خب به من چه
ارمان از حرصش دستی به موهایش میکشد
_ :خب حالا که دوستیم من از سرکار که بیام گشنمه ناهار میخوام خب
:آهان خب بازم به من چه برو بیرون بخور
_:خب خسته شدم همش بیرون غذا میخورم
_ :باشه بهش فکر میکنم
ارمان نیشش را باز میکند و برای تشکر بدون فکر مانند پسربچه های پنج ساله ذوق میکند و محکم لپ دریا راگلگون میکند
دریا با این کار ارمان ضربان قلبش بالا می رود و از خجالت لپ هایش قرمز میشود و تعجب می کند
ارمان هم برای ماست مالی کردن سریع به اتاقش می رود انگار نه انگار او کاری کرده است و سریع لباس میپوشد و از اتاقش خارج میشود دریا را می بیند که هنوزم در همان حالت ایستاده خنده اش میگیرد و
برای حرص دادن دریا میگوید
_:عادی بودچیزی نبودکه اینطوری غرق شدی یه کار دیگه میکردم چیکار میکردی
دریا از حرص میخواهد گل روی میز را به سمت ارمان پرتاب کند که ارمان زودتر از او از خانه خارج میشود
دریا
دلم میخواست با دیوار یکیش کنم پسره پورو گلدون سرجاش میگذارم به سمت اشپزخونه میرم مثلا قرار بود امیر اقا واسه من سوپ بیاره مثلا من مریضم همینجوری داشتم واسه خودم چرت و پرت میگفتم الکی وسط اشپزخونه ایستاده بودم که صدای زنگ ایفون اومد
نیشم باز شد فکر کنم امیر باشه سریع خودمو پرت میکنم رو ایفون (یعنی از اشپزخونه تا پذیرایی دوندگی میکنم)
درست بود امیر بودسریع در حیاط باز میکنم دو سه دقیقه طول کشید تا از حیاط بیاد در خونه باز میکنم که سرش میاره داخل
_ :سلام عشقم
:سلام مزاحم سوپم کجاست گشنمه
_ :یعنی تو واقعا خواهر منی این همه با
ذوق گفتم عشقم نمیشد قهوه ایم نکنی مثلا ؟
_: حالا بیخیال سوپ کجاست؟
_ :اخه کوری خواهر من نمیبینی
بعد قابلمه ی که دستش بود میاره جلو چشمام که اب دهنم قورت میدم سریع ازش میگیرم
میرم اشپز خونه در قابلمه برمیدارم بخار ازش میزنه بیرون یعنی گرمه بیا منو بخور بدون توجه به امیر که وسط پذیرایی خشکش زده یه بشقاب واسه خودم میارم و سوپ میکشم و مثل قحطی زده ها شروع میکنم به خوردن
امیر هم که میبینه من خجالت نمیکشم خودش میاد اشپزخونه و روی صندلی میز ناهار خوری
روبروم میشینه
_ :همش مال تو اروم بخور میپره تو گلوت
_:اخه خیلی خوشمزه است داداشی از طرف من مامان ب*و*س* بارون کن
_:خوب شد گفتی داشت یادم میرفت حتما
برو خونه مامان بابا دلشون برات تنگ شده
با اوردن اسم مامان بابا لبخندی میزنم واقعا خیلی دختر بدی هستم شاید الان دو هفته است که دیگه پیششون نرفتم
_:ابجی خودت ناراحت نکن فردا برو ناراحت شدن نداره منم دیگه برم کاری نداری دختر گل؟
لبخندی به این همه محبتش میزنم از روی صندلی بلند میشم و میز دور میزنم کنارش میرم قدش ازم بزرگتر سرم بالا میگیرم و
دستام دور گردنش حلقه میکنم و بعدمحکم گونه اش رو گلگون میکنم
_:خیلی دوست دارم داداشی
دستانش رو دور کمرم حلقه میکنه و*ب*و*س*ه*ا*ی به موهایم میزند
_:من بیشتر دوست دارم فینگیل خانم حالا هم دستات از دور گردنم باز کن که خفه شدم
لبخندی میزنم و یک قدم ازش فاصله میگیرم
_:خب حالا میتونم برم؟
_: مواظب خودت باش
_ :تو هم همینطور ابجی مواظب خودت باش
اینو میگه و ازم دور میشه و قبل از خارج شدن از خونه دستی به معنی بای بای تکون میده که من هم مثل او این حرکت تکرار میکنم ثانیه ای بعد امیر رفت


بیشتر بخوانید

نظرات رمان احساس سرد

  • Fate

    0

    خیلی قلم ضعیفی داره احساسات بیان نشدن ادمونمیتونه با خوندنش حس بگیره و اون شرایطش درک کن. انگار همه چی رو دور تنده

    ۵ ماه پیش
  • فریناز

    1

    منم موافقم

    ۲ ماه پیش
  • ونوس

    1

    یکی ازمرخرفترین رمانهای ایرانی بود

    ۲ ماه پیش
  • رها

    1

    خیلی خیلی ضعیف ،پشیمون شدم که خوندم

    ۲ ماه پیش
  • مهناز

    1

    مزخرفففف بود

    ۴ ماه پیش
  • سانی

    0

    چرت در مقابل این رمان گ.... بخوره چیزی بگه😂این دیگه چ سمی بود

    ۴ ماه پیش
  • نرگس

    0

    عالی بود خوشم اومد

    ۴ ماه پیش
  • Mig mig

    1

    قلم ضعیف ویراستاری ضعیف کلا مخاطب گیر اوردین حداقل مینویسید تایم بزارید حتی نمیشه شخصیت مرد و یا زن رو تحلیل کرد انقد مبهم حرفا کاراشون فقط انگار میخواستی شروع کنین ببندین

    ۵ ماه پیش
  • ....

    5

    اگه برا وقت خودتون ارزش قائلین لطفا نخونین که به شدت چرت بود

    ۶ ماه پیش
  • رمان خون قهار

    3

    نمیدونم چرا انقدر نقش دختر رو توی رمان ضعیف و النفس جلوه میدین.توی دنیای واقعی هیچ زنی حاضر به بخشش دوباره کسی که انقدر توی رابطه تاکسیک بوده نیست.

    ۶ ماه پیش
  • ...

    2

    قلم به شدت آبکی و مسخره

    ۶ ماه پیش
  • sara

    7

    مگه رمان انقدر چرت داریم؟ خیلی مزخرف بود،طرف تا حد مرگ دختره رو زد بعد دختره بخشید؟دریای روانی،جلوی چشم دریا آرمان از عشقش حرف می زد اما دریا حق نداشت با استادش حرف بزنه؟ من بودم طلاق میگرفتم میرفتم با پوریا. همیشه کسی ک عاشقته بهتر از کسیه ک تو عاشقشی. آرمان ی ح*رومزاده ی نر بیشتر نبود.

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    5

    قلم کاملااا بچگانه

    ۸ ماه پیش
  • الی

    6

    چقد ابکیو مسخره معلوم یه دختره ۱۳ ساله با تخیلات نوجونیش نوشته انقد چرت بود که حتی تا اخرش نخوندم 🤢🤢🤢

    ۸ ماه پیش
  • پانی

    5

    پیشنهاد نمی کنم بخونید چون آبکیه قلم ضعیف و موضوع تکراری

    ۸ ماه پیش
  • Nora

    1

    خیلی محشر بود بهترین رمانی بود که خوندمم👌🔥

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️