خلاصه رمان :
«دستانی که در آتش میرقصید حکایت از پشیمانیای داشت که چارهای برایش نبود و چشمانِ محکوم به تماشا، حکایت تلخش را از بَّر شد!» زندگی مشترک بهنود که در شرف سه نفره شدن بود رو به فروپاشی رفته و تلاشهایش بیثمر شدهبود؛ اما مشکلات از جایی آغاز شد که بهنود در شغل وکالتش با پروندهای رو به رو شد و همهی زندگیاش روی دور باطل افتاد. پروندهای که هرچه بیشتر حقیقتش آشکار میشد فهمیدنش را برای بهنود سختتر میکرد؛ اما کاغذهای سوختهی لا به لای پرونده، حقیقت فراموش شدهای را هجی میکرد که انگار از یاد رفتهبود. شخصی بعد از سالها از راه رسید، حقیقت را از بین خاکسترهای به جا مانده فهمید و حالا میخواست دردی که با گوشت و استخوانش حس میکرد را تا مغز استخوان مقصرها برسد!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هوده - پارت 113
ضامن را آزاد و به صورت پر از حرف یاسین لبخند زد؛ اما صدای شلیک گلوله مثل ناقوس مرگ در گوش همه زنگ زد. نگاه یخ کرده تهام به دستش رسید و خون از لابهلای دندههایش بیرون جهید. سهرابی پشت لولهی داغ کردهی کلتش نفس نفس میزد و خیره به پسر جوان مقابلش ماند که نقاب از صورتش افتاد و لبخندش در تناقض سد نگ...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 112
تیله شفاف را داخل جیبش سر داد و بشقاب خالی را کنار چراغ نفتی گذاشت و بوی بنزین تا ته بینیاش رفت. پارچهی سفید را دور لبهای بیرنگ او کشید، کنارش روی تخت دو نفره دراز کشید و سرش را روی پاهای محیایی گذاشت که ترس ریشهی جانش را داشت خشک میکرد. - منم اون شب ترسیده بودم. از دستای خونیم..از گریه ماد...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 111
یاسین همراه سرباز هم دستبندیاش سمت ون انتقال برده شد و تمام ذهنش به همان شب رسید که پر از صدای فریاد بود. حشمت خانه را روی سرش گذاشته بود. بعد از یک سال امروز و فردا کردنهای پدرش، حشمت فهمید تمام پول زمینش از بین رفته بود. از صدای فریادها خسته شد و از راهرو بیرون زد، داخل جاده خاکی نگاهش به موت...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 110
دو دستش را داخل موهای کوتاهش برد و «نمیدونم داری از چی حرف میزنی!» را نجوا کرد. سهرابی صندلی را عقب کشید و مقابلش نشست:. _ تو تاریخ بیست و نه فروردین، تصادف میکنی...با موتور به یه ماشین میزنی و کارت بیمهت رو استفاده میکنی اما ایست بازرسی محدوده با گزارش قبلی بهت دستور توقف میده و ازت تست الکل ...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
پریماه
در پارت 890تشکر از نویسنده بابت قلم زیبا وروان اما..شخصیت بهنود بسیار منفعل.کمااینکه کاراکتر وکیل کارکشته ای هم هست.کاش برای غافلگیری وپیشبرد داستان دوباره از حربه ی سکوت بهنود استفاده نمی کردید.اصلا باورپذیر ن
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 1130و بعد داخل کامنت ها و نظرات واضح برامون روشنش مردی موضوع رو مثلا همین داستان فیلمی ک تهام گرفته بود از اتش سوزی و اینجا گفتی ک داشته با گوشی بازی میکرده و ب نظرم اگه این ی سری ابهامی ک تو کامنت ها روشن شد تو خود رمان واضح تر میگفتی بهتر بود، اما در کل خیلی خیلی لذت بردم عزیزم قلمت خوش
۵ ماه پیشفاطمه
در پارت 1130دختر عالی بود رمانت و ب شدت لذت بردم هرچند بعد کلی وقت که رمانت تموم شده بود من تازه خوندمش ولی ی مشکل کوچیکی ک رمانت داشت این بود ک هنوز ی ذره از گره ها برای ما درست باز نشده بود،. ی جوری بود انگار داخل ذهن خودت بوده و فقط ی بخشیش رو برای ما نوشتی نه دقیقا اون چیز کاملی ک تو ذهنت بوده
۵ ماه پیشمن الان نمیفهمم یاسی
در پارت 1110ن مامان تهام رو کشته؟ یا بعد بابای تهام اون رو ب علیرضا داده و علیرضا بزرگش کرده؟ الان یاسین از تو بازی اوردن تهام پشیمونه؟
۵ ماه پیشزینبشون
در پارت 720ارهههه اون اح.مقو بایدم بزاره کنار اهههههه۵هه
۵ ماه پیشزینبشون
در پارت 600واییی تازه دارم رمانو میخونمممم دلم میخاد قاتلو بگیرم ی پس بزنم بعدا بفهمم کیه ک اگ بفهم تهامه ناخنامو روصورتش میکشم😭😭😭
۵ ماه پیشرمان خوان
در پارت 140یه چیز دیگه اینکه بهنود گفت دلیل نمیشه چون دو سال باهات تو رابطه بوده بیاد باهات ازدواج هم بکنه به نظرم این حرف اشتباهیه مگر اینکه طرف بخواد هزار جور رابطه مختلف رو بگذرونه و بعد تازه به فکر ازدواج بیوفته اگر قصدش این نیست چه دلیلی داره یهو به کسی که دو سال باهاش بوده جواب منفی بده
۵ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
تو وضعیت الان شرایط ازدواج واقعا فرق کرده حتی خیلی رابطه ها فقط یه دوستی و ارتباط دو طرفه هست که قرار نیست به ازدواج برسه از طرفی صدف متوجه رفتارای باربد و ابنکه ادمی نیست که بشه بهش تکیه کرد شد و برای همین ردش کرد و از طرفی بهنود این خرفو زد چون بعد ده سال ازدواج و چند سال دوستی با الناز الان متوجه
۵ ماه پیشرمان خوان
در پارت 140یعنی آذر می دونه برادرش با صدف دو سال توی رابطه بوده و باز الان برای پسرش می خوان برن خواستگاری!! به نظرم حتی اگه اینطوری نبود و فقط باربد توی یه خواستگاری ساده جواب منفی گرفته بود هم درست نبود برای یه نفر دیگه از اعضای همین خانواده برن خواستگاری همون دختر چون بلاخره فامیلن و قراره چششون تا آخر تو
۵ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
آذر در جریان اینکه دو سال باهم بودن نبوده و اینکه مهراد و صدف باهم اوکی کرده بودن صدف رفتارای باربد رو دیده بود و بهش جواب منفی داد. نمیشه گفت کارشون منطقیه اما چنین اتفاقاتی زیاد میوفته
۵ ماه پیشالهه
در پارت 870تا الان ک دارم میخونم خیلی خیلی خوب بود و اصلا خسته کننده نبود، ودوست دارم ببینم تا اخر چی میشه
۵ ماه پیشMyself
در پارت 750تو جایی از رمان الناز اشاره کرد که پدرش دست نوازش رو سرش نکشیده و درکل باهاش مهربون و صمیمی نبوده و بجاش بهنود خیلی بیشتر از ظرفیت الناز و بیشتر از بعضی مردا بهش عشق و محبت داده،الناز لیاقت لطف و محبت و مهربونی رو نداره. و تو این مورد از بی محلی هاتف نسبت به الناز یذره کیف کردم
۶ ماه پیشMyself
در پارت 750بنظرم الناز یک آدم خودخواه و بدون عزت نفسه...هرآدمی تو هر دوره از زندگیش به پول نیاز داره و نیازایی که با پول برطرف میشه...اما ارزش و قیمت غرور شوهرش و حتی خودش خیلییی بالاتر از این حرفا بود، الناز واقعاااا با بهنود بدتا کرده و میکنه...
۶ ماه پیشMyself
در پارت 740شرایط بهونست منم از پدرم با همه مهربونی و محبتش ترس دارم منم ازش حرف شنوی دارم اما نه به قیمت ازدست دادن شوهرم و ازبین رفتن زندگی مشترکم...الناز اصلا لیاقت زندگی با بهنود رو نداره و فقط بهنود رو جلو پدر و خونوادش خرد میکنه و غرور و شخصیتش رو زیر سوال میبره
۶ ماه پیشلیلا
در پارت 910قلمت عالیه عزیزم
۶ ماه پیشمحدثه حسین زاده
در پارت 1131و تهام... پایان این هوده بود
۶ ماه پیش

پریماه
در پارت 890واینکه روال کار قاتل خیلی تکراری بود(ارسال پیامک و تماس و بسته) چطور پلیس حتی از کوچکترین کار هم غافل موندمثل دادن گوشی وسیمکارت امن برای ارتباط با بهنودیاخیلی