پارت صد و بیست و ششم :

. گرچه اگر به من بود هنوز هم دوست داشتم کنار بی‌بی و مادرجون باشم و توی همون خونه زندگی کنم. ولی به قول حامد: «آب که یه جا بمونه می‌گنده.»
توی همین ایام بود که مادرم باهام تماس گرفت و خبر ازدواج لیام رو داد. البته لطف کرده بودن و من رو هم برای تالار دعوت کرده بودن. کادوی مناسبی تهیه کردم و رفتم محضر. لباس شب بلندی به رنگ سبز و قرمز سلطنتی سفارش داده بودم که آستین‌هاش حریر کلوش بود. آرایش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!