مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و بیست و چهارم :
حامد به پهلو چرخید و گفت:
-بهش بگو خوش اومدی.
ضربهای به شونهشش زدم و گفتم:
-چرا چرت و پرت میگی؟ پاشو اوس احمد اومده دیوار رو برداریم.
با صدای خواب آلود گفت:
-نه برندار سنگینه.
بیخیال چونه زدن با حامد شدم و خودم در رو باز کردم. اوس احمد وارد شد و بعداز بررسی دیوار گفت:
-اگر بخوایم کل دیوار رو خراب کنیم ممکنه خرابکاری بشه و دیوار بیاد پایین، میتونم از این وسط یه چ
لطفا صبر کنید...
