پارت صد و بیست و پنجم :

بی‌بی به پشتی تکیه داد و گفت:
-اومدیم ببینیم حاصل تلاش این چند روزتون به کجا رسیده.
مادرجون هم کنارش نشست و گفت:
-به چیزای خوبی رسیدن انگار تاجی.
از جام بلند شدم و گفتم:
-من برم یه چیزی بیارم بخوریم.
به آشپزخونه رفتم و با چندتا چایی و بیسکوئیت برگشتم. کمی با هم وقت گذروندیم و بعدش هرکسی به اتاق خودش رفت تا بخوابه.
*********
یک ماه طول کشید تا دفترمون رو تأسیس و کارمو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!