پارت صد و بیست و یک :

بی‌بی پشت چشمی نازک کرد و گفت:
-هی بهش می‌گم خرم سلطان نبین آ! کیه که گوش بده.
حامد خندید و گفت:
-خوشحالم که هنوز هم مثل قبل هستید.
بی‌بی لبخندی زد و گفت:
-این شوکت رو ول کن ننه، خل و چله. تعریف کن ببینم چیکار کردی؟ خوب بود؟ درس خوندی یا نه؟ دختر خوشگل پیدا کردی یا نه؟
مادرجون همونطور که دستش رو بالا می‌برد گفت:
-او! خب یه دقیقه وایسا بچه بتونه جواب بده!
بی‌بی با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    رمان قشنگیه اما انقدر پارت گذاری با تاخیره ک رمان به فراموشی سپرده میشه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!