پارت صد و بیست و هشتم :

دوش گرفتم و لباس مناسبی تنم کردم. کلید خونه رو برداشتم و از خونه بیرون زدم. در واحد حامد رو زدم و چند دقیقه بعد در باز شد. حامد درحالی که پیشبند بسته بود و قاشق دستش بود در رو باز کرد و گفت:
-خوش اومدی.
خندیدم و گفتم:
-ممنون. حالا چرا با قاشق اومدی دم در؟
نگاهی به قاشق توی دستش کرد و گفت:
-تمیزه. داشتم میز رو می‌چیدم.
سرم رو تکون دادم و گفتم:
-دارم می‌بینم تمیزه، می‌گم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!