لیست کلیه پارتهای رمان لرد تاریکی : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 85
-
رمان لرد تاریکی - پارت 1
برای تویی که این کتاب را می خوانی، شاید نفر بعدی که منتخب می شد تا به سرزمین دراگونیا دعوت شود خود تو باشی! ------- همه چیز از یک قطره خون شروع شد! مقدمه: لارا، هیچ چیز توی این دنیای سحرآمیز و جادویی دروغ نیست! پس قصه ی پریان رو باور کن. این جمله ای بود که مادرم هر شب با صدای مهربانش ...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 2
-هی هی یه چیزی زیر لباسش مخفی کرده. سرم بیش تر از این توی یقه ی فرم دبیرستان فرو نمی رفت دو قدم عقب رفتم. لوسی انگشتش را دور موهایش تاب داد و درحالیکه آدامس را توی دهن چرخ می داد گفت: -اوه حالا یکی بره ببینه چی مخفی کرده...شاید چیزی دزدیده نمی خواد کسی بفهمه! چشم هایم از چیزی که شنیدم گرد شد...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 3
درخت های سر به فلک کشیده و چمن های بلندی که انگار جنگلی دست نخورده را نشان می دادند. احساس خوبی نداشتم، با تردید یک قدم عقب رفتم و سرم را تکان دادم. -نه به نظر ترسناک میاد. صدای وزغ و جیرجیرک بلند شد. سرم را خم کردم و کنار کفش های کهنه و پوسیده ام حشرات ریز و درشتی را دیدم که جلوی پاهایم بپر ...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 4
-پس اون دختره توی آشپزخونه ی من چی کار می کنه؟ قبل از این که عموت خسته به خونه برسه ناهار رو درست کن! با شانه هایی افتاده و خسته گوشت را از توی فریرز بیرون کشیدم تا ساندویچ مرغ ساده ای درست کنم. با این حجم از خستگی که داشتم فقط همین ناهار از دستم بر می آمد. اشلی روی اوپن نشست نگاهی به ناخن ها...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 5
چشم هایم از کفش هایش بالا گرفت و آرام آرام نگاهم بالا می رفت شنل مشکی بلند شب رنگی به تن داشت دستم را جلو بردم و لبه ی شنل را گرفتم و همین که می خواستم چهره اش را از تاریکی بیرون بکشم یکهو با صدای بلندی جیغ زنان از خواب پریدم: -پاشو دختره ی احمق دیشب سالن رو مرتب نکردی! برو خدا رو شکر کن که مهمو...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 6
-هی دخترجون. سرم را برگرداندم و به چهره ی مسن راننده نگاه کردم و گفتم: -بله؟ انگشتش را به صورت دایره وار توی هوا تکان داد و گفت: -اگه بقیه اذیتت می کنن اصلا ناراحت نباش، این زمین گرده و هرچیزی توی این دنیا ممکنه! با لبخند دندان نمایی که زد ادامه داد: -نوبت تو هم می رسه. و انگشت اشاره و...
بروزرسانی در : ۶۴۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 7
استاد دوباره دستی به پیشانی عرق کرده اش کشید و رو به ما پشت و پروژکتور را روشن کرد. صدای موسیقی حماسه ای بلند شد و در پس این موسیقی چندین و چند عکس کهنه و قدیمی بی کیفیت به نمایش گذاشته شد. -سالیان پیش انسان های روی زمین شاهد چیزهایی شدن که عقل همه رو به شک انداخت! صدای ریز یکی از پسرهای کلاس ...
بروزرسانی در : ۶۴۳ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 8
باورم نمی شد که توی یک حالت خلصه فرو رفتم و سپس...این جمله های ترسناک را روی کاغذ نوشتم. خم شدم دفتر را بلند کردم و بستم. زیر تشک تخت مخفی اش کردم تا کسی چشمش به آن نیوفتد وگرنه که اشلی به محض دیدن این دفتر آبرویم را توی کل مدرسه می برد. وقتی زانویم را بلند کردم و از روی زمین جدا شدم با دی...
بروزرسانی در : ۶۴۱ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 9
صدای ذوق زده ام را بلند کردم: -دقیقا سایزمه. -پس از الان به بعد مال تواِ. لباس را به دست گرفتم و با یک تشکر از فروشنده از مغازه خارج شدم و به پیاده روی ام ادامه دادم. ما بین راه نگاهم به جنگل افتاد، یکهو رعد و برقی زد و برای یک ثانیه مجسمه ی مخوف وسط جنگل را از این فاصله ی زیاد به چشمم دید...
بروزرسانی در : ۶۳۶ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 10
آدم شبیه به کسایی که از آن ها متنفر است که نمی شود، می شود؟ ندایی از درونم فریاد کشید: -سرت را بالا بگیر دختر کوچولو که تو قوی ترین دختری هستی که به چشم دیدم! لبخندی روی لب هایم نشست و زیر لب زمزمه کردم: -من دختر قوی ای هستم. یک لحظه نگاهم ما بین درخت هایی که دور تر از ما بودند چرخید و ب...
بروزرسانی در : ۶۳۵ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 11
اما با قهقه ای که زد سرش به عقب پرتاب شد و همزمان رعد و برق وحشتاکی زده شد. دندان هایی تیز و براقی داشت، مثل خون آشام ها توی دنیای قصه ها بود! کلاغ هایی که جلوی چشمم تبدیل به انسان شده بودند با رقص وحشتناکی که داشتند و حفظ گردی که تشکیل داده بودند نزدیکم شدند و دور تا دورم را گرفتند و همراه با ور...
بروزرسانی در : ۶۲۹ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 12
یکهو سرش را بالا گرفت و سیب گلویش بیرون پرید دست هایش را مشت کرد و نعره ای کشید و برای یک لحظه سکوتی سهمگین توی کل جنگل پیچید. همه متعجب بودند، حتی خود اویی که هیچی باعث تعجب و سوپرایزش نمی شد. نفس زنان سرش را پایین آورد و به دست هایش و سپس به اندام پر و هیکلی اش نگاه کرد. انگار که متوجه ی موضو...
بروزرسانی در : ۶۲۸ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 13
لرد از کنار ما رد شد و باد زمستانی سرد شنلش را در هوا تکان داد و لبه ی شنل روی صورتم کشیده شد. هنوز چیزهایی که می دیدم را باور نمی کردم، من قوه ی تخیل خیلی قوی داشتم و این یک خواب ترسناک و فانتزی بود که تمام نمی شد. می دانستم که همه و همهاش خوابی بیش نبود. همان طور که لرد راه می رفت، برف های ر...
بروزرسانی در : ۶۲۲ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 14
لرد به انگشتر توخالی خودش نگاه کرد و گفت: -همه چیز به سادگی که فکر می کردیم نبود! پیرمرد نگاهش را آهسته به لرد چسباند و گفت: -منظورت چیه؟ لرد یک تای ابرویش را بالا داد و گفت: -فقط یه طلسم جاودانه نبود! قصد اون جادوگرها از این که من رو تبدیل به مجسمه کردن تا زندانی باشم این بود که اگه یه رو...
بروزرسانی در : ۶۲۱ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 15
لرد که به غرورش بر خورده بود با چشمان خشمگینش به پیرمرد جادوگر نگاه کرد. اما نتیجه ی این جنگ نگاه به این ختم شد که دستش را جلو برد محکم معجون را گرفت و در ثانیه سر کشید. شیشه را با قدرت دور انداخت و با صدای تق و تق غلت خورد و گوشه ی خانه افتاد. لرد سرش آهسته پایین افتاد و سکوت باز هم پابرجا شد. ب...
بروزرسانی در : ۶۱۵ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 16
نمی دانم اثر آتش بود یا این معجون اما هرچیزی که بود توانست دست و پای خشک شده ام را نجات دهد. رو به گایوس کردم و گفتم: -گفتی این معجون مخصوص انسان زاده هایی که نمی تونن سرمای این سرزمین رو تحمل کنن، یعنی انسان های دیگه ای هم از این سرزمین خبر داشتن؟ گایوس سرش را به چپ و راست تکان داد و گفت: -...
بروزرسانی در : ۶۱۴ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 17
معلوم بود، مردی که سن یک فسیل واقعی را داشت هیچ قلبی برای دلسوزی و مهربانی درون او باقی نمانده است. گایوس عصایش را به زمین کوبید و گفت: -توی این کلبه سال هاست که هیچ دعوایی صورت نگرفته، خواهش می کنم لطفا این جا دعوا نکنید که همسرم ناراحت می شه. ما همیشه موافق صلح و ارامش بودیم. لرد سرش را ر...
بروزرسانی در : ۶۰۷ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 18
نفر بعدی لکس بود. لکس بقچه دار این اکیپ بود، معمولا ساکت و مثبت به نظر می رسید. شخصیت صاف و ساده ای داشت و موهای قهوه ای لختی داشت که کج زده بود و عینک های گردی بر چشم می زد. چیز زیادی از لکس نمی دانستم جز این که تا الان چهارتا دیالوگ از او شنیده بودم. نیک قد بلند و با اندامی پر و چهار شانه بود...
بروزرسانی در : ۶۰۱ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 19
باد سرد سیلی سنگینی به صورتم زد. پلک هایم را آهسته باز کردم و به دور تا دورم که پوشیده از برف بود نگاه کردم. روی کوهی از برف ایستاده بودیم، رو به رویمان صخره و کوه های خاکستری سر به فلک کشیده بودند. دستانم را از سرما جلوی دهانم گرفتم و به لرد نگاه کردم. اخم هایش را در هم کشید و گفت: -می دونم این...
بروزرسانی در : ۶۰۰ روز پیش
-
رمان لرد تاریکی - پارت 20
همگی به احترام این تصمیم لرد همان طور که خم می شدند دستانشان را از روی سینه باز کردن و اطلاعات گفتند. سرمای زمستان دیوارهای این قصر کوهستانی را یخ زده کرده بود. لکس بقچه اش را باز کرد کلاهی هفت تیکه ی رنگارنگ روی سرش زد و لبخند مرموزی روی لبش نشاند. نیک دو انگشت اشاره و وسطش را روی شقیقه یکبار گذ...
بروزرسانی در : ۵۹۴ روز پیش
