لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت دوازده :
یکهو سرش را بالا گرفت و سیب گلویش بیرون پرید دست هایش را مشت کرد و نعره ای کشید و برای یک لحظه سکوتی سهمگین توی کل جنگل پیچید. همه متعجب بودند، حتی خود اویی که هیچی باعث تعجب و سوپرایزش نمی شد.
نفس زنان سرش را پایین آورد و به دست هایش و سپس به اندام پر و هیکلی اش نگاه کرد. انگار که متوجه ی موضوعی شده باشد با حرص جوری غرید که تمام درخت های جنگل و زمین به لرز افتاد. صدای دادش رعشه به تنم اند
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
توتفرنگی
0رمانت خیلی قشنگه اونجا که نوشته بودی برف همه جارو پوشوند یاد این افتادم که لارا از برف متنفره
۲ هفته پیشنگار
0واییییییییی آخ جون چه باحاله بی نهایت خوب بود💙💙💙💙
۳ ماه پیشcliche
0یه سوال، لارا چطوری اسم اون کلاغا رو فهمید؟ هیچ جا اسماشونو ننوشته بود و لارا به اسم تعریف میکنه، نیک، زین
۵ ماه پیشالناز
1جوابمو گرفتم شیپ میشن
۶ ماه پیشنرگسم
1چه قد دلم میخواست یکی بیاد منم اینجوری ببره
۶ ماه پیشبتمن کاکل ب سر
0آقاااااا حس میکنم مرض دارم روی زین کراش زدم🤣🤣
۸ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه انسان خوبیه
۸ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ببخشید کلاغ خوبیه
۸ ماه پیشیاس کبود
0تا اینجا جذاب بود و متفاوت
۱ سال پیشasemane_rangin
0بله. ورود به دنیایی جدید و اتفاقاتی که قرار است در آن بیفتد.
۱ سال پیشمرضیه
2چرا این کلاغا اینقدر بد اخلاقن این لرده هم چیزی نشون نمی ده بفهمم قراره عاشق شن یانه😭😭
۱ سال پیشلیلی
1رمان تخیلی عالی بود
۱ سال پیشایدل
1خیلی خوب بود
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥺💋
۱ سال پیشمهسا
2عالی❤️
۲ سال پیشZarnaz
1شیشه عمر لرد به شهر دراگونیا خوش امدی😍واییییی عالی مرسیییی حدیث جونم 💋❤️
۲ سال پیشH
1قراره چی بشه؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بیران
0عاشق اینجور رمانام میتونم بگم محشره خاص و زیبا و کمیاب خسته نباشی گلم 🥺😍😍💛💛✨️✨️💕💕💫💜💜🦋🦋🩷🩷