لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتم :
باورم نمی شد که توی یک حالت خلصه فرو رفتم و سپس...این جمله های ترسناک را روی کاغذ نوشتم.
خم شدم دفتر را بلند کردم و بستم. زیر تشک تخت مخفی اش کردم تا کسی چشمش به آن نیوفتد وگرنه که اشلی به محض دیدن این دفتر آبرویم را توی کل مدرسه می ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نگار
0بنظرم این مغازه داره یکمی مشکوکه آخه چرا باید دو دلار کمتر بگیره ولی خوب شاید مهربون بوده ولی به قیافه ای که ازش توصیف شد نمی خورد که خیلیی مهربونه باشه یه حسی بهم میگه که یه کاسه ای زیر نیم کاسه این بود ولی درکل خیلییی خوب بود مرسی 💙💙💙💙