لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت یازده :
اما با قهقه ای که زد سرش به عقب پرتاب شد و همزمان رعد و برق وحشتاکی زده شد. دندان هایی تیز و براقی داشت، مثل خون آشام ها توی دنیای قصه ها بود! کلاغ هایی که جلوی چشمم تبدیل به انسان شده بودند با رقص وحشتناکی که داشتند و حفظ گردی که تشکیل داده بودند نزدیکم شدند و دور تا دورم را گرفتند و همراه با وردهایی که می خواندند حرکات عجیب غریبی از آن ها سر می زد.
انگار گردبادی عمیق از روی زمین و زیر پ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
طوفان
0لردعلی وارد میشود 😂😎
۴ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂
۴ ماه پیشالناز
2حدیث فقط بمن بگو لرد با لارا شیپ میشه یا نهههه
۶ ماه پیشcliche
0فکر کنم اسمش ایزاکین باشه، ولی اره احتمالا
۵ ماه پیشهانا
0خیلی رمان خوب و هیجانی .بقیه رمانات و خوندم قلمت و دوست دارم حرف نداری دختر
۱۰ ماه پیشAsemane_rangin
0بله. مشتاق شدم ادامش رو بخونم.
۱ سال پیشغزل
0جالبه تا اینجای داستان
۱ سال پیشالا
0چقدر هیجانی شده
۱ سال پیشفتحی
0داره جالب میشه
۲ سال پیشرهایش
0عالییی
۲ سال پیشعسل
0عالی
۲ سال پیشH
0ضربان قلبم روی۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۲ سال پیشایدا
0عالی بود
۲ سال پیشAsiyeh
1خیلی ژانر باحالی داره
۲ سال پیشتینا
0داستان جالبی بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ژینا
0وایی چه خفنههه لرد و لارا رو شیپ کردم