پارت هفده :

معلوم بود، مردی که سن‌ یک فسیل واقعی را داشت هیچ قلبی برای دلسوزی و مهربانی درون او باقی نمانده است.
گایوس عصایش را به زمین کوبید و گفت:
-توی این کلبه سال هاست که هیچ دعوایی صورت نگرفته، خواهش می کنم لطفا این جا دعوا نکنید که همسرم ناراحت می شه. ما همیشه موافق صلح و ارامش بودیم.
لرد سرش را ریز تکان داد و گفت:
-حرفت درست گایوس، این جا خونه ی‌ تواِ با قوانین تو.
گایوس دستش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    0

    به به دخترمون در هر لحظه هنرمندها و به فکر شخصیت های چرا احساس میکنم ویژگی نویسنده گیش مثل خودته حدیث جونم💙💙💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بلهههه

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    من که می دونم تو از لارا هم خیلیییی بهتری حدیث جونم💙💙💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    قربوننتتتت شم

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    عزیزمی من فداتشم

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه

    4

    چه خوب شخصیت همه رو میخونه من هنوز نمی دونم خودم چه جور آدمی چه برسه به بقیه

    ۱ سال پیش
  • cliche

    0

    خیلی خوب بود موافقم 😂👍🏼🥀

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    حدیث عزیز؛ ممنونم که من رو وارد دنیای قشنگ و شگفت انگیز قصه ها کردی!

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    قربونتت شممم

    ۱ سال پیش
  • غزل

    0

    کنجکاوم کرده

    ۱ سال پیش
  • ایدا

    0

    عالی عالی عالی

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹💋🫶🏻

    ۱ سال پیش
  • آیسل

    1

    وایییی خیلی خوبه، قلمت عالیه حدیث جون

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍♥️جانااا

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    خیلی خوب عزیزم😍💛🔥 مرسی که تو این یه ماهی که همه یا امتحان دارن یا سرشون شلوغه برامون مثل همیشه وقت میزاری🙏

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    2

    بزنه فازه رویا پردازی بگیره اخر جدی جدی یکی از اونا بشه🤣هیچ حسی بی دلیل نیس وقتی حس میکنی به اونجا تعلق داری

    ۲ سال پیش
  • Goli

    9

    چرا من فکر میکردم که ایوا پسره 😂😐 بگذریم عالی بود خسته نباشی ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    خیلی داستان هیجان انگیزی داره ممنون حدیث جان 💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    هرچی بگم کم گفتم عالیه عزیزم 🥰👏🏻

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍♥️

    ۲ سال پیش
  • سحر

    2

    دو بندش تکراری بود،خیلی داستانش قشنگه ممنون

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    0

    و در نهایت می خوام یه خسته نباشید بگم به حدیث... چون خودم سر این امتحان ها پدرم در اومده! مرسی که با وجود مشغله هات، بازم بیشتر از خیلی نویسنده های دیگه برامون پارت می ذاری🫀🤍✨

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدلمیی شما

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    0

    لارا شخصیت شجاع و مستقلی داره؛ این خیلی برام جالب بود که برخلاف دنیای خودش، چون این جا دنیایی شبیه قصه هاست، راحت تر هر کاری رو انجام می ده و هر حرفی می زنه و از خودش دفاع می کنه.

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🫠✨🤍

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    1

    جدال لرد مغرور و دخترک خیال پرداز... چه شود!✨:) قشنگ بود❤️ لردی که برای همه ترسناکه ولی برای لارا یه قصه ی جالب!

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    دقیقا 🤍😍به به

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️