لیست کلیه پارتهای رمان خود دیگرم : پارت های 61 تا 66
تعداد کل پارت های منتشر شده : 66
-
رمان خود دیگرم - پارت 61
کیوان قبل از حرکت به سمت من چرخید و گفت: - ببخشید متعجب نگاهش کردم که ادامه داد - بابت اینکه تند حرف زدم معذرت میخوام ولی خب تو نمیفهمی وقتی ناراحت میبینمت و تو مدام ازم دلیل اصلیش رو پنهون میکنی چقدر بهم میریزم هیج جواب یا دفاعی برای ارائه نداشتم - نمیبخشی پلکی زدم - چرا عزیزم... اصلاً نیاز به ع...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 62
کمی بعد کیوان به سراغم آمد - خوابیدی؟ بهتر شدی؟ ازش دلخور بودم و جوابش رو ندادم. - سارا خانمی چشم باز خوابیدی؟ - حوصله ندارم کیوان با جدیت گفت: - چرا؟ چی شده باز؟ - به همه چی گیر میدی... هی باید بترسم شالم نیفته، هی باید نگات کنم یهو اخم نکرده باشی، سرم رو میذارم رو شونت میگی زشته در حالی که نگین...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 63
بعد از رفتن کیوان با ناراحتی و نگرانی به لیلا نگاه کردم و پرسید: - ای بابا کجای کار من اشتباه بود؟ یه پیتزا خواستم درست کنم دیگه، اونم واسه همه، چرا اینطوری برخورد میکنین همتون؟ لیلا اخمی کرد و گفت: - تو چت شده سارا، تا دیروز هومن رو آدم حساب نمیکردی حالا باهاش گپ میزنی، واسش پیتزا میپذیری بعد رف...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 64
چرا سیگار کشیدن کیوان به اندازه سیگار کشیدن علی برایم آزاردهنده نبود؟ فقط چون همیشه به کیوان به چشم یک رهگذر نگاه کرده بودم؟ ولی عذرخواهیاش برایم دلچسب بود. اینکه دستم توی دستهای گرمش بود بهم حس امید میداد. ولی امید به چی؟ داشتم به روزی فکر میکردم که به زندگی علی برمیگشتم و وقتی شب علی برمیگشت ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 65
چند دقیقهای که گذشت کیوان به سمتم آمد. بدون حرفی مچ دستم را گرفت و نگاهش کرد. هنوز قرمز بود و کم کم داشت کبود میشد. با دست چانهام را بالا آورد. - از اینکه مدام باید ازت عذرخواهی کنم از خودم بدم میاد... ولی خب تو جون منی، مقصر باشم یا نباشم دلم نمیاد ازم دلخور باشی... میدونم زیاد دارم سخت میگیرم...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 66
پاهایم از ایستادن به درد آمده بودند. از دریا برگشتم و روی شنهای ساحل نشستم. زیر باران خیس شدن تا سر حد مریض شدن را دوست داشتم. دیوانه بودن که شاخ و دم ندارد. - سارا تو دیوونهای بخدا صدای کیوان بود که با عصبانیت به سمتم میآمد. دستم را گرفت و از جا بلندم کرد. منتظر واکنش من نماند و دنبال خودش ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
