خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت هفتاد و دوم :
بعد از رفتن هومن، نفس عمیقی کشیدم و خودم را برای موآخده شدن آماده کردم.
- چرا صدام نزدی؟
- خودم میتونستم پانسمانش کنم
- خودت یا هومن
- بیخود دخالت کرد
کیوان لیوان آبی که مثلاً برای من ریخته بود را محکم روی میز کوبید
- سارا داری دیوونم میکنی
با حرص و دلخوری چشمانم را بستم
- دیشب یه کلام گفتی با نگین نرقص گفتم چشم ولی با اینکه میدونی به هومن حساسم هی دور و برش میچرخی ک
لطفا صبر کنید...
