پارت شصت و پنجم :

چند دقیقه‌ای که گذشت کیوان به سمتم آمد. بدون حرفی مچ دستم را گرفت و نگاهش کرد. هنوز قرمز بود و کم کم داشت کبود میشد.
با دست چانه‌ام را بالا آورد.
- از اینکه مدام باید ازت عذرخواهی کنم از خودم بدم میاد... ولی خب تو جون منی، مقصر باشم یا نباشم دلم نمیاد ازم دلخور باشی... میدونم زیاد دارم سخت میگیرم ولی جون دلم تو هم یکم مراعات کن کمتر روی نقطه ضعف من دست بذار
فکری کرد و با تعجب پرسید:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️