خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و چهارم :
چرا سیگار کشیدن کیوان به اندازه سیگار کشیدن علی برایم آزاردهنده نبود؟ فقط چون همیشه به کیوان به چشم یک رهگذر نگاه کرده بودم؟ ولی عذرخواهیاش برایم دلچسب بود. اینکه دستم توی دستهای گرمش بود بهم حس امید میداد. ولی امید به چی؟ داشتم به روزی فکر میکردم که به زندگی علی برمیگشتم و وقتی شب علی برمیگشت خانه، دیگر خبری از آغوشهای گرم، نوازشها و ماساژها، شب پیش هم خوابیدنها و محبتهای کلام
لطفا صبر کنید...

زارا۶۴
0خوب حتما یه چیزی هست که همه حساس هستن توام سریع بهت برمیخوره ..از لیلا بپرس چرا آنقدر نگین و کیوان حتی لیلا هم همون احساس بد و نسبت به روابط تو و هومن دارن