خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و سوم :
بعد از رفتن کیوان با ناراحتی و نگرانی به لیلا نگاه کردم و پرسید:
- ای بابا کجای کار من اشتباه بود؟ یه پیتزا خواستم درست کنم دیگه، اونم واسه همه، چرا اینطوری برخورد میکنین همتون؟
لیلا اخمی کرد و گفت:
- تو چت شده سارا، تا دیروز هومن رو آدم حساب نمیکردی حالا باهاش گپ میزنی، واسش پیتزا میپذیری بعد رفتار ماها برات عجیبه؟
چرا تا دیروز من هومن را آدم حساب نمیکردم؟ خودم را از تا ننداخ
لطفا صبر کنید...
