پارت هفتاد و یک :

وقتی به سراغم آمد و صدایم زد با چنان بغض و عصبانیتی جوابش را دادم که خودش را کمی عقب کشید
- شمایی که هزارتا قانون واسه زنت میذاری پس خودتم حق نداری با دختر عمت برقصی و دستش رو بگیری
کمی تعجب کرد و بعد دستم را کشید تا عمداً توی آغوشش پرت شوم. به شوخی گفت:
- ولی من مردم
خودم را عقب کشیدم و مشتی روی سینه‌اش زدم
- من دارم جدی میگم کیوان
کنار گوشم گفت:
- چشم خانومم... چشم زندگیÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
تصویر شخصیت هومن در رمان خود دیگرم هومن
تصویر شخصیت نگین در رمان خود دیگرم نگین
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️