پارت هفتاد و چهارم :

هر بار که علی زخم خورد گفتم میمانم و مرهم دردهایش میشوم. میمانم و وقتی حالش خوب شد میروم. خانواده‌اش را از دست داد و من گفتم میمانم همه کسش میشوم. مادری که با اینکه هیچ وقت ندیده بودمش ولی داغ رفتنش با من غریبه کاری کرد که وقتی شنیدم وسط خیابان روی زانوهایم فرود آمدم. داغ پدری که وقتی علی میخواست فردایش موضوع من را برایش بگوید و خواستگار خانه‌یمان شود پر کشید. یادم است آنروز خودم را آدم نØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
تصویر شخصیت هومن در رمان خود دیگرم هومن
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️