خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و دوم :
کمی بعد کیوان به سراغم آمد
- خوابیدی؟ بهتر شدی؟
ازش دلخور بودم و جوابش رو ندادم.
- سارا خانمی چشم باز خوابیدی؟
- حوصله ندارم کیوان
با جدیت گفت:
- چرا؟ چی شده باز؟
- به همه چی گیر میدی... هی باید بترسم شالم نیفته، هی باید نگات کنم یهو اخم نکرده باشی، سرم رو میذارم رو شونت میگی زشته در حالی که نگین راحت خوابیده بود رو پای هومن... تو خونه رفتارت یجور دیگست اینجا یجور دیگه
لطفا صبر کنید...
