خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت هفتاد و سوم :
بعد از رسیدن به خانه، کیوان دوشی گرفت و من هم برای خودم دمنوشی درست کردم.
موقع خواب پتو و بالشتم را از اتاق برداشتم که کیوان با عصبانیت اعتراض کرد
- کجا؟ برگرد سر جات بخواب
- نمیخوام... میخوام یکم تنها باشم
- تنها باشی که چی بشه؟... موقع خواب مگه وقت تنها بودنه؟
اهمیتی ندادم و روی مبل دراز کشیدم.
- با تو نیستم مگه؟
با صدای بلند گفتم:
- ولم کن کیوان
در حالی که به سمت ا
لطفا صبر کنید...
