پارت هجده :

نگهبان دیگه‌ای به جلو هدایتش کرد.
- برای تحقیقات و بازجویی های بیشتر هردوشون رو بندازید انفرادی.
افسر کارلایل این رو گفت و رفت.
بازوم دوباره کشیده شد و نگهبان به سمت سلول‌های انفرادی کشیدم.
مسیر طولانی ساختمون ها با عجلهٔ نگهبان‌ها به سرعت طی شد.
آندریا رو توی تاریکی یکی از سلول ها پرت کردن و قبل از این‌که به خودم بیام، با همون شدت منم توی اون یکی سلول پرت شدم.
با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کیانام

    6

    قلم نویسنده و فضاسازی و دیالوگ ها به حدی قویه که احساس می کنم اونجام و همه چیز رو میبینم و میشنوم...

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    4

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️