پارت ششم :

بعد از چند تا فحش که تو دلم بهش دادم، سرم رو بالا آوردم و نگاه بی‌ روحم رو به آسمون بالای سرم دوختم.

لبخند خشک و خسته‌ای روی لب‌هام جون گرفت.

فکر می‌کردم دیگه هرگز رنگ خورشید و روشنایی رو نمی‌بینمد زیر شکنجهٔ روانیشون تو انفرادی دیوونه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!