پارت چهارده :
گذری به شش ماه پیش»
با احساس نرمیای روی صورتم به خودم اومدم، انگشتهاش روی سرتاسر صورتم نوازشوار لغزید و موهام رو به پشت گوشم سوق داد، لبخند کمرنگش با دیدن چشمهای بازم جون گرفت و چشمهاش درخشید.
- بیدار شدی؟
لبهای خشکم رو با زبون تر کردم و نگاه جستجووارم رو حول اطرافم چرخوندم.
- خوبی؟
بدون اینکه جوابش رو بدم فقط در سکوت بهش نگاه کردم.
- بچهاش رو بیار تا ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ثریا
3❤🥺🥰