پارت پانزده :


با بی خیالی شونه ای بالا انداختم و زیرلب گفتم: هیچ غلطی نمی کنن.
- اشتباه می کنی تا حالا سر خیلیا رو زیراب کردن حتی با یکی از نگهبان ها هم لج کردن و باعث شدن از کار اخراج شه.
پوزخندی زدم و چون حوصله نداشتم از پله ها برم بالا کنارش نشستم.
- خوشحال میشم ازینجا اخراج شم.
- مقصد بعدیت میشه اون دنیا ها!
با جدیت و نگاه بی‌روحی که توی لحن یخ‌بسته‌ام، تازگی داشت بهش نگاه کردم و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    4

    چقدر همه جا نامرد زیاد شده

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    4

    عالی 🥰🔥

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️